آثارشان مروّج افكار انبياست * افكارشان مبيّن آثار ذو المن است
گفتارشان نوشته در اوراق صبح و شام * وز نامشان جريدهء گيتى مزيّن است
بهتر بود ز جنگ و جدل ، صلح در جهان * بنياد صلح از اثر خامه متقن است
تيغ زبان دمى كه برون آيد از نيام * ديگر زبان تيغ به ناچار الكن است
هر آدمى كه نوع بشر داشت دوستدار * با صلح كل موافق و با جنگ دشمن است
« عبرت » بدين غزل كه در اين انجمن سرود * در خورد آفرين و سزاوار احسن است
باشد ز يمن تربيت اهل انجمن * اين لطف طبع و حسن مقالى كه در من است
مخزن اسرار
ما خمارآلودگان محتاج يك پيمانهايم * بهر يك پيمانه مى ، عمريست در ميخانهايم
مى كشان را پر شد از دور فلك پيمانهها * ما هنوز از طالع وارون تهى پيمانهايم
بر سر ما آسمان چون آسيا در گردش است * زير اين سنگ آسياى سخت ما چون دانهايم
در نهاد خام طبعان درنگيرد سوز شمع * ما كه مىسوزيم آگه از دل پروانهايم
جان كه جانانى ندارد صورتى بىمعنى است * ما به معنى جلوگاه صورت جانانهايم
آشنايى با خردمندان خلاف عاشقيست * ما به هركس از خرد دم مىزند بيگانهايم
بيد مجنون از جنون دادن نباشد شرط عقل * ناصح ار عاقل بود داند كه ما ديوانهايم
سالها مشق جنون كرديم در صحراى عشق * لاجرم امروز در ديوانگى افتادهايم
روى و موى بكر مضمون يافت آرايش ز ما * كز صفا آيينه وان در موشكافى شانهايم