تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2480

مساهمون:

ص٢٤٨٠
آثارشان مروّج افكار انبياست * افكارشان مبيّن آثار ذو المن است گفتارشان نوشته در اوراق صبح و شام * وز نامشان جريدهء گيتى مزيّن است بهتر بود ز جنگ و جدل ، صلح در جهان * بنياد صلح از اثر خامه متقن است تيغ زبان دمى كه برون آيد از نيام * ديگر زبان تيغ به ناچار الكن است هر آدمى كه نوع بشر داشت دوستدار * با صلح كل موافق و با جنگ دشمن است « عبرت » بدين غزل كه در اين انجمن سرود * در خورد آفرين و سزاوار احسن است باشد ز يمن تربيت اهل انجمن * اين لطف طبع و حسن مقالى كه در من است

مخزن اسرار

ما خمارآلودگان محتاج يك پيمانه‌ايم * بهر يك پيمانه مى ، عمريست در ميخانه‌ايم مى كشان را پر شد از دور فلك پيمانه‌ها * ما هنوز از طالع وارون تهى پيمانه‌ايم بر سر ما آسمان چون آسيا در گردش است * زير اين سنگ آسياى سخت ما چون دانه‌ايم در نهاد خام طبعان درنگيرد سوز شمع * ما كه مىسوزيم آگه از دل پروانه‌ايم جان كه جانانى ندارد صورتى بىمعنى است * ما به معنى جلوگاه صورت جانانه‌ايم آشنايى با خردمندان خلاف عاشقيست * ما به هركس از خرد دم مىزند بيگانه‌ايم بيد مجنون از جنون دادن نباشد شرط عقل * ناصح ار عاقل بود داند كه ما ديوانه‌ايم سالها مشق جنون كرديم در صحراى عشق * لاجرم امروز در ديوانگى افتاده‌ايم روى و موى بكر مضمون يافت آرايش ز ما * كز صفا آيينه وان در موشكافى شانه‌ايم