برزخ
آوخ كه ما به روز شرابيم در تلاش * چون آسيا ز گردش آبيم در تلاش
عمرى دويدهايم و دوانيم و تشنهايم * يعنى كه در سطوح سرابيم در تلاش
معتاد وا نشستن و محتاج رفتنيم * با پاى مبتلاى بخوابيم در تلاش
هرگز حريف راه بلندى نمىشويم * پستىگرا چو لغزش آبيم در تلاش
از انفعال حاصل افعال ما مپرس * تمثيل بىمثال حبابيم در تلاش
گرم شنا و جاى نخسبيم همچو عكس * زيراكه در تخيّل نابيم در تلاش
اهل روايتيم ز رفتار ما مپرس * مانند قصّهگوى كتابيم در تلاش
ما نام آسياب به گرداب دادهايم * بيهوده گرد خويش چو تابيم در تلاش
حاصل رفيق زحمت غافل نگشته است * ما بىخبر به عالم خوابيم در تلاش
خورشيد را شكسته و مه را فسردهايم * اينك براى برق شهابيم در تلاش
غير از شكست و شرم چه حاصل ز ما كه ما * هم طاقت شرار و حبابيم در تلاش
بااينهمه به همّت مردان مرد ، مرد * بر پا شده به روى ركابيم در تلاش
با آن حريف پرفن و اين خيل بىخيال * برزخ ميان آتش و آبيم در تلاش
در اين فضاى تيره و مسموم و پرخطر * از جان گذشته همچو شتابيم در تلاش
در آسمان اين همه وحشت پى علاج * جرأتفزا ، بسان عقابيم در تلاش
مانند ابر و سيل خروشان و باد مست * سر در پى رهايى نابيم در تلاش
تا آخرين زمان پسينگاه « عاطفى » * هستى فشان مثال سحابيم در تلاش
موج اشك
رهسپر موج از شكستن مىشود * پا شكستن پاى رفتن مىشود
گرد غمهاى رخم را موج اشك * مهربان دست ستردن مىشود
شعر دردانگيز عشقم را شراب * حالتانگيز سرودن مىشود
آبرو بين رنگ سيما را شكست * بال پرواز و پريدن مىشود
غنچه گر آگه ز حال گل شود * آرزومند فسردن مىشود
عشق اگر لنگر نباشد « عاطفى » * زندگانى غرق مردن مىشود