تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2476

مساهمون:

ص٢٤٧٦

برزخ

آوخ كه ما به روز شرابيم در تلاش * چون آسيا ز گردش آبيم در تلاش عمرى دويده‌ايم و دوانيم و تشنه‌ايم * يعنى كه در سطوح سرابيم در تلاش معتاد وا نشستن و محتاج رفتنيم * با پاى مبتلاى بخوابيم در تلاش هرگز حريف راه بلندى نمىشويم * پستىگرا چو لغزش آبيم در تلاش از انفعال حاصل افعال ما مپرس * تمثيل بىمثال حبابيم در تلاش گرم شنا و جاى نخسبيم همچو عكس * زيراكه در تخيّل نابيم در تلاش اهل روايتيم ز رفتار ما مپرس * مانند قصّه‌گوى كتابيم در تلاش ما نام آسياب به گرداب داده‌ايم * بيهوده گرد خويش چو تابيم در تلاش حاصل رفيق زحمت غافل نگشته است * ما بىخبر به عالم خوابيم در تلاش خورشيد را شكسته و مه را فسرده‌ايم * اينك براى برق شهابيم در تلاش غير از شكست و شرم چه حاصل ز ما كه ما * هم طاقت شرار و حبابيم در تلاش بااين‌همه به همّت مردان مرد ، مرد * بر پا شده به روى ركابيم در تلاش با آن حريف پرفن و اين خيل بىخيال * برزخ ميان آتش و آبيم در تلاش در اين فضاى تيره و مسموم و پرخطر * از جان گذشته همچو شتابيم در تلاش در آسمان اين همه وحشت پى علاج * جرأت‌فزا ، بسان عقابيم در تلاش مانند ابر و سيل خروشان و باد مست * سر در پى رهايى نابيم در تلاش تا آخرين زمان پسين‌گاه « عاطفى » * هستى فشان مثال سحابيم در تلاش

موج اشك

ره‌سپر موج از شكستن مىشود * پا شكستن پاى رفتن مىشود گرد غمهاى رخم را موج اشك * مهربان دست ستردن مىشود شعر دردانگيز عشقم را شراب * حالت‌انگيز سرودن مىشود آبرو بين رنگ سيما را شكست * بال پرواز و پريدن مىشود غنچه گر آگه ز حال گل شود * آرزومند فسردن مىشود عشق اگر لنگر نباشد « عاطفى » * زندگانى غرق مردن مىشود