تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2463

مساهمون:

ص٢٤٦٣
مطروحه‌هاى انجمن را مىساخت . عارفى شاعرى خوش‌ذوق و لطيف‌طبع بود ، شعر را به سادگى و روانى و بدون تكلف مىسرود ، مردى سليم النفس و صريح اللهجه و شيرين‌گفتار بود . در سالها قبل كه موضوع « وطن » از طرف راديو به مسابقه گذاشته شده بود و روزنامهء توفيق جايزهء آن را مىداد در ميان شركت‌كنندگان او يكى از برندگان شد و جايزه گرفت .

معلّم

مىكند هركس به نوعى عمر خود را اسپرى * يك به گمراهى گرايد يك نمايد رهبرى يك نمايد ، بذل جان و يك نمايد ، جمع مال * يك بود نوعى و نوع ديگر است آن ديگرى يك نباشد كشتى نوع بشر بىناخدا * ناخدايانى خدا بگزيد بر پيغمبرى رنجها بردند تا كشتى به ساحل بر رسد * خون دل خوردند پس در راه پيغام‌آورى خلق را تعليم مىدادند بىمزد و عوض * بر بشر اين‌گونه بود آن سروران را سرورى گويمت ، شد حرفهء تو حرفهء پيغمبران * اى معلّم ، تا مقام خويش كوچك نشمرى طينتى همچون پيمبر سيرتى همچون ملك * زهد سلمانى تو را بايست و صدق بوذرى زندگانى معلّم از دگر مردم جداست * تو خدايى باش اگر هستند اين مردم زرى گر معلّم مادّى شد او معلّم كى بود ؟ * مادّى را خرقه بهتر گر بود خنياگرى گوهريئى دان معلّم را كه در هر لحظه او * بىعوض با زور ، صد گوهر دهد بر مشترى