تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2459

مساهمون:

ص٢٤٥٩
آرام جان باش ، شيرين‌بيان باش ، سعدى زبان باش * در خاك طوسى ، توسن ترك از چه رانى راه جان پوى ، فارسى گوى ، دست دل شوى * زود از اين الفاظ زشت بىمعانى

- 3 -

كوه و در و بر ، از برف يكسر ، چون وضع كشور * شد در فشار روح آزادى ، كش عمامه بر سر دور گلستان ، چون دور ساسان ، رفت از زمستان * شد جانشين دور ساسان همچو دور تركمانى اى باد نوروز ، بشتاب امروز ، با فتح و فيروز * رو مژده آر از فروردين بستان مژگانى گو بهارا ، خود بيارا ، تا كه ما را * از كف ايّام جان‌فرسا رهانى

- 4 -

اى ابر آذار ( آذر ) طرف چمنزار ، بگرى چو من زار * چون آتش زر دشت پر كن لاله در اطراف گلزار اى يار اكنون ، زن خيمه بيرون همچون فريدون * در پرچم گلبن ببين نقش درفش كاويانى تا عيد جمشيد ، تا شير و خورشيد ، باقيست اميد * دارم به ايران جان و آذربايجان تا خود تو دانى جاى انكار ، اندر اين كار ، نيست اى يار * آنكه فرق خادم و خائن را ندانى

نتوان گفت

به يار شرح دل پرملال نتوان گفت * نگفته بهتر امر محال نتوان گفت خيال يك‌شبهء هجر تا به دامن حشر * اگر شود همه‌روزه وصال نتوان گفت بسان نقش خيال از تصوّرات خيال * شدم تمام به كس اين خيال نتوان گفت