مدام خون دل خويشتن خورم زين راه * معيشت من و از اين ممر نامدار من است
بدان محرّم ايرانى اوّل صفر است * كه قتل نادر ناكام نامدار من است
به سر چه خاك بجز خاك تعزيت ريزم * به كشورى كه مصيبت زمامدار من است
فشار مرگ كه گويند بهر تن پس مرگ * به من چه ، من چه كنم ؟ روح در فشار من است
تدارك سفر مرگ ديد و « عارف » گفت * در اين سفر « كلنل » چشمانتظار من است
در دستگاه افشارى
باد خزانى
- 1 -
باد خزانى ، زد ناگهانى ، كرد آنچه دانى * برهم زد ايّام نشاط و روزگار كامرانى
ظلمى خزان كرد ، با گلستان كرد ، ديدى چسان كرد * آنسان كه من كردم ، به دور زندگى با زندگانى
چون من فرارى ، بلبل به خوارى ، با سوگوارى * گل از نظرها محو شد ، همچون خيالات جوانى
كار گلزار ، زار شد زار ، شد پديدار * ديو و ددى ، يا خود بلاى آسمانى
- 2 -
از لشكر دى ، شد عمر گل طى * آمد دمادم ، طيارهء ابر ، از آسمان هر سو پياپى
خود كرد مستور ، چون فارسى نور ، جا كرد با زور * دى چون زبان ترك اندر مغز آذربايجانى