در دستگاه بيات ترك
كردى ، نكردى
رحم اى خداى دادگر كردى ، نكردى * ابقا به فرزند بشر كردى ، نكردى
بر ما در خشم و غضب بستى ، نبستى * جز قهر اگر كار دگر كردى ، نكردى
طاعون ، و با ، قحطى بگو دنيا بگيرد * يكمشت جو گر بارور كردى ، نكردى
آتش گرفت عالم ز گور بوالبشر بود * صرفنظر گر زين پدر كردى ، نكردى
گيتى و هرچه اندر ز خشك و تر بسوزان * شفقت اگر با خشك و تر كردى ، نكردى
يكدفعه عالم بىخبر زير و زبر كن * جنبندهاى را گر خبر كردى ، نكردى
اين راه خيرى بُد ، نهادم پيش پايت * با جبرئيل ار خير و شر كردى ، نكردى
اين اشرف مخلوق زشت و بىشرف را * با جنس سگ همسر اگر كردى ، نكردى
جز خر كسى تن زير بار غير ندهد * گر ، امّتى جز شيعه ، خر كردى ، نكردى
سفر مرگ « 1 »
مگر چسان نكنم گريه ، گريه كار من است * كسى كه باعث اين كار گشته يار من است
متاع گريه به بازار عشق رايج و اشك * براى آبرو و قدر و اعتبار من است
چو كوه غم پس زانو به زير سايهء اشك * نشسته منظرهء اشك آبشار من است
به تيرهروزى و بدروزگارىام يكعمر * گذشت و بگذرد اين روز روزگار من است
ميان مردم ننگين آنقدر ننگين * شدم كه ننگ من اسباب افتخار من است
تگرگ مرگ بگو سيل خون ببار و ببر * تو رنگ ننگ كه آن فصل خوش ، بهار من است
هامش
( 1 ) - اين غزل را عارف در سال 1301 شمسى ، در سنندج ، پس از شهادت سردار رشيد ايران ، كلنل محمد تقى پسيان سروده است .