تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2457

مساهمون:

ص٢٤٥٧
در دستگاه بيات ترك

كردى ، نكردى

رحم اى خداى دادگر كردى ، نكردى * ابقا به فرزند بشر كردى ، نكردى بر ما در خشم و غضب بستى ، نبستى * جز قهر اگر كار دگر كردى ، نكردى طاعون ، و با ، قحطى بگو دنيا بگيرد * يك‌مشت جو گر بارور كردى ، نكردى آتش گرفت عالم ز گور بوالبشر بود * صرف‌نظر گر زين پدر كردى ، نكردى گيتى و هرچه اندر ز خشك و تر بسوزان * شفقت اگر با خشك و تر كردى ، نكردى يك‌دفعه عالم بىخبر زير و زبر كن * جنبنده‌اى را گر خبر كردى ، نكردى اين راه خيرى بُد ، نهادم پيش پايت * با جبرئيل ار خير و شر كردى ، نكردى اين اشرف مخلوق زشت و بىشرف را * با جنس سگ همسر اگر كردى ، نكردى جز خر كسى تن زير بار غير ندهد * گر ، امّتى جز شيعه ، خر كردى ، نكردى

سفر مرگ « 1 »

مگر چسان نكنم گريه ، گريه كار من است * كسى كه باعث اين كار گشته يار من است متاع گريه به بازار عشق رايج و اشك * براى آبرو و قدر و اعتبار من است چو كوه غم پس زانو به زير سايهء اشك * نشسته منظرهء اشك آبشار من است به تيره‌روزى و بدروزگارىام يك‌عمر * گذشت و بگذرد اين روز روزگار من است ميان مردم ننگين آن‌قدر ننگين * شدم كه ننگ من اسباب افتخار من است تگرگ مرگ بگو سيل خون ببار و ببر * تو رنگ ننگ كه آن فصل خوش ، بهار من است
هامش
( 1 ) - اين غزل را عارف در سال 1301 شمسى ، در سنندج ، پس از شهادت سردار رشيد ايران ، كلنل محمد تقى پسيان سروده است .