گفتمش آن عهدها كه ما و تو بستيم * پرسمت اكنون به من بگو كه چه شد ، كو
از پس آن شيشه رفت و ريخت سرشكش * يعنى از اين درگذر ، ز خير دگر گو !
آهنگران نو
اى وارث حماسهء پرشور قرن ما * ما نيز در تلاش تو فرياد مىكنيم
آهنگران نو بگسستند بند رنج * ما نيز ياد كاوهء حداد مىكنيم
* *
زنجيرها گسسته شد از همّت شما * از همّت شما نه ، ز خشمى كه سر گشود
با دست آنكه غير پيام صفا نگفت * با دست آنكه نغمهاى از صلح مىسرود
* *
او بود يادگار ز نسل دلاوران * زانها كه بند را نپذيرفته بودهاند
او بود يادگار ز فريادهاى درد * كز بيم ظالمان همه ناگفته بودهاند
* *
او بازتاب آنهمه فرياد خشم بود * كز قرنها به دامن صحرا نهفته بود
يا يادگار آنهمه فرياد مردهاى * كان را كسى براى كسى برنگفته بود
* *
بر ما شما چو آتش خاموش منگريد * در پيش ماست نوبت فريادها هنوز
مُهر سكوت گر به لب ماست بشكند * كاينجاست مهد كاوهء حدادها هنوز
بر سنگ مزار
ما برگ تكدرخت اميديم و اى دريغ * كز سردى خزان همه بربادرفتهايم
گرد غمى به خاطرى از شعر بردهايم * چون است اين زمان اگر از ياد رفتهايم
از ما كسى نگفت حكايت به هيچ جاى * آنگه كنند ياد ، كه اى داد رفتهايم