تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2443

مساهمون:

ص٢٤٤٣

براى فرزندِ نداشته‌ام

تازه ره افتاده‌اى فرزند محكم گاه نه * راه دور است و زمان كوته هوا اندوه‌زاى گر ز پاى افتى كسى دستت نمىگيرد به خير * برمياور هرگز از رنج زمان خويش واى
* *
باش پرچمدار پيكار عظيم زندگى * گر همه خون مىرود از پيكرت از پا مَايست كودكم در راه انسانها تو پرچمدار باش * زان كه رهشان غير راه ايمنى و صلح نيست
* *
در خيالم كاخى از امّيد بر پا كرده‌ام * كاخى از امّيد كش بالانشين آن تويى ليك دانم اينكه در ميدان سخت زندگى * گوى سرگردان بىجان در خم چوگان تويى

ابراهيم

مىشد شب سياه به پشت افق نهان * غربال نور بيخته مىشد از آسمان پيكرتراش پير ، چكش را به دست داشت * مىرفت سوى كارگه خود قدم‌زنان
* *
پيكرتراش قرن خداسازى بشر * مىرفت تا كه باز خدايى كند پديد نورى كه از كنار افق چكّه مىنمود * در چون گشوده شد سر سنگها چكيد
* *
پيكرتراش وه چه هنرها كه كرده است * با دستهاى خود كه ز ناهيد آيتيست او رفته است تا به سرا اختر خيال * آخر مگر نه ملك هنر را نهايتيست
* *
از سنگ خاره ساخته استاد پيكرى * كز آن چو شيشه مىگذرد قطره‌هاى نور چون بالهاى آب طلا دادهء پرى * ز آنها كه خوانده‌ايم در افسانه‌هاى دور
* *
در عهد جاهلى كه تمدّن فسرده بود * اين اوستاد وه چه خداها كه آفريد مىداد بهر ساختن يك خداى نو * هر روز باز او پدران مرا نويد