تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2442

مساهمون:

ص٢٤٤٢

مار

گيسوى خود چو مار سيه تاب داده‌اى * تا گنجهاى ناز تو را پاسبان شوند گنجى كه ماهتاب من از بيم ديگران * پنهان نهاده‌اى تو در امواجى از پرند
* *
خواهم ربايم از صدف گرم سينه‌ات * آن « كوه نور » را كه بس آتش به جان فشاند افسون شعر خوانم و دانم كه زين فسون * مار سياه زهر نخواهد به من چكاند
براى جميله بوپاشا

نقش

در عمق چشمهاى تو اى دختر عرب * خون سياه زنبق صحرا دويده است درياست چشمهاى تو اى گرمى بهار * يا آفتاب صبح ز مشرق دميده است
* *
اى دخترى كه چون مى رخشنده مىچكى * بر صفحهء خيال من از جام ماهتاب با من بگوى قصّهء اين مرمر سپيد * با من بگو چگونه گذشت آن شب شراب
* *
من دانم اينكه مرمر شفّاف پيكرت * نقشى سياه خورد كه تا قرنها بجاست نقشى به يادبود سيه‌كارى بشر * نقشى كه يادگار بزرگ گناههاست
* *
بر اوج قلّه‌هاى كبود خيال ما * برج هزار معبد ننگين به پاى بود درهم شكست رزم تو آيات ننگ را * يعنى هزار معبد آن قلّهء كبود
* *
وينت سزاى كار همين نقش درد و رنج * وين تيرگى كه ريخت به مهتاب پيكرت گويى هزار آينه در هر كنار هست * تا بازگو كند كه چها رفت بر سرت
* *
اينك به پاس رزم تو اى دختر عرب * شعرم ، شراب پاك خيالم نثار باد آرى ، شراب شعر كه انگورهاى اشك * اى بس فشرده‌ام كه چنين باده‌اى بداد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2442 | سيد محمد باقر برقعى