نبرد .
ظريفزاده دربارهء شعر امروز عقيده داشت كه شاعر رسالتى را بهعهده دارد ، رسالتى از عمق اجتماعش ، يعنى بازگو كردن آنچه خواهش انسانى نسل اوست و آن خواسته در قعر اجتماع او و در درون افراد ديارش هست ، منتها مردمى كه او يكى از آنهاست و در لابلاى آنها زندگى مىكند قادر نيستند آنهمه را در قالب كلمات بريزند .
ظريفزاده در كوتاه زندگى شاعرىاش خوش درخشيد ، گرچه نتوانست خود آثارش را در زمان حيات چاپ كند ، اما دوست و همكار باوفايش آقاى عزيز اللّه حامى نويسندهء توانا و انديشمند ، مجموعهاى از اشعار او را به نام " سرودسازان " با مقدمهاى از شرح حال و خصوصيات اخلاقى و شعرى او چاپ و منتشر كرد .
پرستوى تنها
پرستوهاى فروردين برفتند * برفتند و دگر شور و شرى نيست
دلم خواهد چو آنها پر بگيرد * دريغا ديگرم بالوپرى نيست
* *
تو سرگردان به رف منشين پرستو * كه بر سقف اتاق آويزهاى نيست
بهاران رفت و غم ماند اى دريغا * كه ديگر عشق را انگيزهاى نيست
* *
بگو اينجا دل خود در چه بستى * نه جفتى مانده در پيشت نه يارى
نه از آن روزگار رفته يادى * نه از صبح بهاران يادگارى
* *
زمانى پيش از اين مهتاب شبها * نمودار صفاى جاودان بود
دم صبح زراندود بهاران * نشانى از ديار عاشقان بود
* *
ولى امروز اى مرغ بهارى * نشان از عشقهاى جاودان نيست
چو من تنها در اين ماتمسرا نيز * نشستن كار پيك عاشقان نيست
* *
بپر اى مرغ جاويد بهارى * بهسوى سرزمينهايى كه ديگر
نه اشكى مىتراود از بن چشم * نه جفتى از بر كس مىكشد پر