انذار مكن ، بيم مده سوختگان را * ما غرقهء بحريم ، چه انديشه ز آب است ؟
نزديك منى ليك من از پيش تو دورم * وز دورى رويت دلم از هجر كباب است
هرچند كه جز من نبود پرده نگارا * نابود شود هستى من كاين چه حجاب است
خواهى چو به عشّاق كنى سلسله و بند * هر موى تو بنديست ، چه حاجت به طناب است ؟
با ياد تو هردم كه به سر رفت ، بهشت است * بىياد تو هر لحظه كه بگذشت عذاب است
با عشق تو مشغول به هر درس و كتابم * بىمهر تو فارغ دلم از درس و كتاب است
با « طوطى » دلخسته گرت هست سر لطف * او گرم سؤال است ، گرت ميل جواب است
اميد درمان
به فكر جان و جانانم هميشه * كه بىجانانه ، بىجانم هميشه
ز عشق آن گل روى چو ماهش * چو بلبل اندر افغانم هميشه
اگرچه پاى تا سر ، درد و سوزم * بود امّيد درمانم هميشه
الستش را بلى گفتم در اول * رهين عهد و پيمانم هميشه
كنون بشنو ز فرط شرمسارى * ز خود مأيوس و نالانم هميشه
به موى يار سوگند اى رفيقان * ز هجرش مو پريشانم هميشه
ز هر راهى كه رفتم جز ره او * پشيمانم پشيمانم هميشه
چو شكر نعمت او را ندانم * به كار خويش حيرانم هميشه
به لب ذكر وِرا چون قند دارم * كه چون « طوطى » خوشالحانم هميشه