تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2438

مساهمون:

ص٢٤٣٨
انذار مكن ، بيم مده سوختگان را * ما غرقهء بحريم ، چه انديشه ز آب است ؟ نزديك منى ليك من از پيش تو دورم * وز دورى رويت دلم از هجر كباب است هرچند كه جز من نبود پرده نگارا * نابود شود هستى من كاين چه حجاب است خواهى چو به عشّاق كنى سلسله و بند * هر موى تو بنديست ، چه حاجت به طناب است ؟ با ياد تو هردم كه به سر رفت ، بهشت است * بىياد تو هر لحظه كه بگذشت عذاب است با عشق تو مشغول به هر درس و كتابم * بىمهر تو فارغ دلم از درس و كتاب است با « طوطى » دلخسته گرت هست سر لطف * او گرم سؤال است ، گرت ميل جواب است

اميد درمان

به فكر جان و جانانم هميشه * كه بىجانانه ، بىجانم هميشه ز عشق آن گل روى چو ماهش * چو بلبل اندر افغانم هميشه اگرچه پاى تا سر ، درد و سوزم * بود امّيد درمانم هميشه الستش را بلى گفتم در اول * رهين عهد و پيمانم هميشه كنون بشنو ز فرط شرمسارى * ز خود مأيوس و نالانم هميشه به موى يار سوگند اى رفيقان * ز هجرش مو پريشانم هميشه ز هر راهى كه رفتم جز ره او * پشيمانم پشيمانم هميشه چو شكر نعمت او را ندانم * به كار خويش حيرانم هميشه به لب ذكر وِرا چون قند دارم * كه چون « طوطى » خوش‌الحانم هميشه