تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2436

مساهمون:

ص٢٤٣٦
نبودى اگر حبّ او فرض بر ما * ز طاعت به ما فرض رضوان نبودى نبودى اگر حبّ او در گل ما * گل ما منوّر به عرفان نبودى نبودى اگر او به ما شاه و مولا * فلك نزد ما چون غلامان نبودى نبودى اگر مهر رويش برابر * مرا دل به مهرش گروگان نبودى نبودى رواجى بدين محمّد * گر او دست تيغش به جولان نبودى نبودى اگر موى او بند عاشق * مرا دل چو مويش پريشان نبودى نبودى اگر مدح او كار « طوطى » * چنين مرغ طبعش خوش‌الحان نبودى نبودى به طوطى ز طوطى نشانه * اگر نطق او شكّرافشان نبودى نبودى گرش مرتضى يار و رهبر * كلامش مديح امامان نبودى نبودى گرش مرتضى شاه و سرور * به هرجا جليس بزرگان نبودى نبودى گرش مرتضى يار و ياور * سخنهاى او قوّت جان نبودى نبودى همالش كسى در مناقب * اگر كاشى و شمس و حسّان نبودى نبودى گرش مرتضى حكمفرما * زبانش بر اعدا چو ثعبان نبودى

راه پرخطر

نگارينا ، چه شور است اينكه از عشقت به سر دارم * كه هردم گفتگوى تو به هر شام و سحر دارم به هر سويى ، به هر كويى ، تو را چويم ، تو را خوانم * نظر فرما ، كرم فرما ، كه امّيد نظر دارم تويى يارم ، نما يارى ، رهانم زين گرفتارى * به عشقت كافر استم گر سر يار دگر دارم كجا بينم گل رويت ، الا اى خسرو خوبان * به ياد لعل دلجويت به لب تنگ شكر دارم تويى منظور و مقصودم ، تويى دلدار معبودم * چو بىيادت شبى سر شد ، جهانى دردسر دارم همى با نفس بستيزم ، همى از عقل بگريزم * به صحراى جنون ، مجنون‌صفت قصد سفر دارم