تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2430

مساهمون:

ص٢٤٣٠
فكر كردم ز عارضت بوسم * آتشين بس‌كه بُد ، لبانم سوخت « طوطى » ! از سوز ناله‌ات آخر * آتشى جست و آشيانم سوخت

ناز مىكشم

شد مدّتى ز دلبركى ناز مىكشم * ناز بت ستمگر طنّاز مىكشم يك‌عمر راز عشق نهان داشتم به دل * امروز پرده از سر اين راز مىكشم هر شخص اجر كار در انجام مىبرد * جز من كه ناز عشق ز آغاز مىكشم تا صبح ناله‌هاى ضعيف جگرخراش * گنجشك‌سان به پنجهء شهباز مىكشم ناخن به زخم سينهء چاك تا سحر * شبها چو زخمه بر زبر ساز مىكشم دل را خبر ز رنگ و رخ دلبران نبود * من اين بلا ز ديدهء غمّاز مىكشم « طوطى » ! چو افسر است نگارم ، بدين جهت * بار غمش به دوش چو سرباز مىكشم

اى بشر « 1 »

تا به كى مايل به شر فكر قتالى اى بشر * با بشر تا چند در جنگ و جدالى اى بشر گاه مشغول خرابى با بُم و طيّاره‌اى * گاه با اژدر به فكر غرق هر سيّاره‌اى آتش اندر عمرت افتد بس‌كه آتش‌پاره‌اى * بدتر از مار و رتيل و عقرب جرّاره‌اى كى بود انسان بدين‌سان لاابالى اى بشر * كم به فكر اختراع آلت قتّاله باش خرمن عمر بشر را آتش جوّاله باش * كم به فكر كندن اندر راه مردم چاله باش كم خيال ابتكار شعلهء سيّاله باش
هامش
( 1 ) - منظومهء فوق را هنگام جنگ جهانى دوم سروده است كه قسمتى از آن آورده شد .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2430 | سيد محمد باقر برقعى