گفتم : اندر شكل ابرويش كه فكرى كردهاى * گفت : شكل خنجر ، امّا تيزتر خواهم كشيد
گفتمش : در باب مژگانش چه دارى در نظر * گفت : مانند خدنگ تيزپر خواهم كشيد
گفتمش : جادوى چشمان را چه خواهى كرد ، گفت : * نقشهاى از روى سحر مستمر خواهم كشيد
گفتمش : از عارض او برگهاى دارى به دست * گفت : لا بد نقشهء گلبرگ تر خواهم كشيد
گفتم : از باب دهانش چيست فكرت ، گفت : هيچ * از براى هيچ رنج بىثمر خواهم كشيد
گفتم : آخر رنگ لب را با چه آميزى ، بگفت : * لعل را با آب حيوان كرده تر خواهم كشيد
گفتمش : چاه زنخدان را چه انديشيدهاى * گفت : پرآب ار بود لاجرعه سر خواهم كشيد
گفتمش : سازى چگونه آب و رنگ سينه را * گفت : رنگ پرتو نور قمر خواهم كشيد
گفتمش : فكر كمر را كردهاى بايد چه كرد ؟ * گفت : موهوم است او را مختصر خواهم كشيد
گفتمش : عكسى ز « طوطى » در كنار دوست كش * گفت : با حالى كه مىخواهد شكر خواهم كشيد
رفتى اى دوست
رفتى اى دوست جسم و جانم سوخت * جسم و جان طاقت و توانم سوخت
نم اشكم ز سوز دل برچيد * كاسه خشك ديدگانم سوخت
داغ هجران ز بس كبابم كرد * موقع گفتنش زبانم سوخت
راز عشق آنقدر نهان كردم * كه دگر مغز استخوانم سوخت
لخت خون گر چكد سر آتش * اشك بر گونه آنچنانم سوخت