تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2429

مساهمون:

ص٢٤٢٩
گفتم : اندر شكل ابرويش كه فكرى كرده‌اى * گفت : شكل خنجر ، امّا تيزتر خواهم كشيد گفتمش : در باب مژگانش چه دارى در نظر * گفت : مانند خدنگ تيزپر خواهم كشيد گفتمش : جادوى چشمان را چه خواهى كرد ، گفت : * نقشه‌اى از روى سحر مستمر خواهم كشيد گفتمش : از عارض او برگه‌اى دارى به دست * گفت : لا بد نقشهء گلبرگ تر خواهم كشيد گفتم : از باب دهانش چيست فكرت ، گفت : هيچ * از براى هيچ رنج بىثمر خواهم كشيد گفتم : آخر رنگ لب را با چه آميزى ، بگفت : * لعل را با آب حيوان كرده تر خواهم كشيد گفتمش : چاه زنخدان را چه انديشيده‌اى * گفت : پرآب ار بود لاجرعه سر خواهم كشيد گفتمش : سازى چگونه آب و رنگ سينه را * گفت : رنگ پرتو نور قمر خواهم كشيد گفتمش : فكر كمر را كرده‌اى بايد چه كرد ؟ * گفت : موهوم است او را مختصر خواهم كشيد گفتمش : عكسى ز « طوطى » در كنار دوست كش * گفت : با حالى كه مىخواهد شكر خواهم كشيد

رفتى اى دوست

رفتى اى دوست جسم و جانم سوخت * جسم و جان طاقت و توانم سوخت نم اشكم ز سوز دل برچيد * كاسه خشك ديدگانم سوخت داغ هجران ز بس كبابم كرد * موقع گفتنش زبانم سوخت راز عشق آن‌قدر نهان كردم * كه دگر مغز استخوانم سوخت لخت خون گر چكد سر آتش * اشك بر گونه آن‌چنانم سوخت
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2429 | سيد محمد باقر برقعى