تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2431

مساهمون:

ص٢٤٣١
متنبه شو ، تا تو را باشد مجالى اى بشر * اى بسا اطفال كوچك گشته از جورت يتيم بس يتيمان را ربودى خواب چشم از ترس و بيم * بچه‌هاى دلربا گشت از جفايت دل دونيم نسلت از روى زمين برچيند الرّب الرّحيم * بد نمايش دادى ازبس بدسگالى اى بشر از تمدّن وز تعاون روز و شب دم مىزنى * زخم هر بىدست و پا را مفت مرهم مىزنى پايش افتد تيشه را بر نسل آدم مىزنى * نيش را بر ريشه‌اش چون مار ارقم مىزنى بس عجايب افعى خوش خطّ و خالى اى بشر * باغبان زحمت كشيده ، رنج برده ماه و سال روز و شب از خورد و خواب افتاده در فكر و خيال * تا رسانده بر ثمر در باغ خود چندين نهال تيشهء ميهن‌پرستى را كشى اى بدسگال * باغ را از نونهالان كرده خالى اى بشر نازپرورده‌هاى مردم مانده عور و لات و لوت * روز و شب در حسرت يك‌لقمه قوت لايموت ثورى و از جدى سيرى تو حمل خواهى و حوت * بچه‌ها چون جوجه‌ها در خانه‌هاى روبروت خشك از بىنانى و از بىذغالى اى بشر * حيف از اين كودكان نازپرور اى دريغ بمب را پنداشته پستان مادر اى دريغ * اى بشر داد از جفايت اى ستمگر اى دريغ چند ميليون را نمودى خاك بر سر اى دريغ * اى دريغ از اين بطىالانتقالى اى بشر پيشوايان شماها پنج و شش‌تن بيش نيست * كاندر آنها آدميّت نيست ، دين و كيش نيست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2431 | سيد محمد باقر برقعى