متنبه شو ، تا تو را باشد مجالى اى بشر * اى بسا اطفال كوچك گشته از جورت يتيم
بس يتيمان را ربودى خواب چشم از ترس و بيم * بچههاى دلربا گشت از جفايت دل دونيم
نسلت از روى زمين برچيند الرّب الرّحيم * بد نمايش دادى ازبس بدسگالى اى بشر
از تمدّن وز تعاون روز و شب دم مىزنى * زخم هر بىدست و پا را مفت مرهم مىزنى
پايش افتد تيشه را بر نسل آدم مىزنى * نيش را بر ريشهاش چون مار ارقم مىزنى
بس عجايب افعى خوش خطّ و خالى اى بشر * باغبان زحمت كشيده ، رنج برده ماه و سال
روز و شب از خورد و خواب افتاده در فكر و خيال * تا رسانده بر ثمر در باغ خود چندين نهال
تيشهء ميهنپرستى را كشى اى بدسگال * باغ را از نونهالان كرده خالى اى بشر
نازپروردههاى مردم مانده عور و لات و لوت * روز و شب در حسرت يكلقمه قوت لايموت
ثورى و از جدى سيرى تو حمل خواهى و حوت * بچهها چون جوجهها در خانههاى روبروت
خشك از بىنانى و از بىذغالى اى بشر * حيف از اين كودكان نازپرور اى دريغ
بمب را پنداشته پستان مادر اى دريغ * اى بشر داد از جفايت اى ستمگر اى دريغ
چند ميليون را نمودى خاك بر سر اى دريغ * اى دريغ از اين بطىالانتقالى اى بشر
پيشوايان شماها پنج و ششتن بيش نيست * كاندر آنها آدميّت نيست ، دين و كيش نيست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2431
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٤٣١