تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2426

مساهمون:

ص٢٤٢٦

عشق نكويان

ز دست ديده و دل با كه گويم آنچه كشيدم * ز دست ديده چه ديدم ز دست دل چه كشيدم چه عجزها كه نمودم چه نازها كه نمودى * چه عهدها كه شكستى چه زهرها كه چشيدم تمام هستى خود را به دوستى تو دادم * جهان فروختم و تار گيسوى تو خريدم به باد خرمن زلفت ز روزگار گذشتم * به نقش دانهء خالت ز آشيانه پريدم دريغ و درد كه آخر به پاى گلشن حسنت * به غير رنج نبردم به غير خار نچيدم كنون كه با دل پرخون تو را به غير سپردم * برو كه خير نبينى من از تو خير نديدم الهى آنكه خدايت به آرزو برساند * كه من ز جور و جفايت به آرزو نرسيدم هزار مرتبه گفتند دوستان « طلوعى » * كه گرد عشق نكويان نگرد من نشنيدم

نهال صبر

به طرف باغ دگر بار يار مىآيد * بيار باده كه از نو بهار مىآيد به دور لاله ز عاشق نظر دريغ مدار * كه گل به ديدهء من بىتو خار مىآيد ز من مپرس چرا صبر و اختيارت نيست * ز اشك پرس كه بىاختيار مىآيد چه تيرها كه ز مژگانت اى ستارهء صبح * به قلب عاشق شب‌زنده‌دار مىآيد اگر ز جنس فرومايگان كناره كنى * چه نقدها كه تو را در كنار مىآيد چه غم كه مردم امروز با بدان يارند * تو نيك باش كه فردا به كار مىآيد به دور عمر « طلوعى » نهال صبر نشاند * بدان اميد كه آخر به بار مىآيد