پاييز
به من جايى گمانم داده پاييز * پناهى را نشانم داده پاييز
درون فصل زرد و سرد چشمش * زمستان را امانم داده پاييز
گلها
رسيدند و شكستند و نديدند * چه از اين شاخههاى ما بچيدند
شقايقهاى پرپر يادشان هست * كه گلها را چگونه سر بريدند
وقتى كه . . .
وقتى كه دستهاى سبز تو را
در ذهن تيرهخاك -
مىكاشتند
من در غبار چشمها
بهوضوح مىديدم
كه آينه و آب ،
خاك مىكنند -
مهربانيها را .
نياز
از پشت پرچين مژههايت
دست نياز خشك و -
پاييزى نگاه من
از باغ سبز چشمهاى تو
دزدانه
بهار
مىچيد .