زخم زوبين خزان
پا به گل مانديم و ياريها نماند * غم فزون و غمگساريها نماند
پا فتادن در حصار درد خويش * مانده برجا ، پايداريها نماند
در بساط عشق هم چيزى بجز * سرشكستنها و زاريها نماند
در حريم دوستيها اى رفيق * ماندنى جز شرمساريها نماند
تا كه منصورى نماند و دار عشق * كوس برجا ، سربداريها نماند
خون سبز سرو هم بر خاك ريخت * حرمتى از پاسداريها نماند
كاخ تن ويرانه گشت و بىنشان * جز خس و خشها و خواريها نماند
طاق خشك سينه از عشقى نسوخت * كينه ماند و دلسپاريها نماند
شب درون قاب چشمم ماندگار * همچو عكسى ، رهسپاريها نماند
بىشكيبى ، بىقراريها بهجا * خود صبورى ، بردباريها نماند
زخم زوبين خزان بر گردههاست * آوخم ، جز سوگواريها نماند
اشك
ز نسل خوب يارانى تو اى اشك * شكيب بىقرارانى تو اى اشك
سراب گونههاى خشك ما را * شكوه فصل بارانى تو اى اشك
تو
نشان اوج پروازم تو بودى * ترنّمهاى آوازم تو بودى
چو رفتى شاخههايم را شكستند * سرانجام و سرآغازم تو بودى
زخم
تا كه بىتو مىشود دل يار زخم * مىكشم بر شانههايم بار زخم
مىشكوفد ياد تو در هر غروب * بر نگاه خستهء گلزار زخم
مىپرد پروانهء غمگين اشك * روى خشك گونه اين غمخوار زخم
ياد تو هر شب درون خاطرم * مىنوازد ديده را با خار زخم
روى تو چون مىشود مهمان چشم * آه سينه گرم كند بازار زخم