تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2421

مساهمون:

ص٢٤٢١

زخم زوبين خزان

پا به گل مانديم و ياريها نماند * غم فزون و غم‌گساريها نماند پا فتادن در حصار درد خويش * مانده برجا ، پايداريها نماند در بساط عشق هم چيزى بجز * سرشكستنها و زاريها نماند در حريم دوستيها اى رفيق * ماندنى جز شرمساريها نماند تا كه منصورى نماند و دار عشق * كوس برجا ، سربداريها نماند خون سبز سرو هم بر خاك ريخت * حرمتى از پاسداريها نماند كاخ تن ويرانه گشت و بىنشان * جز خس و خشها و خواريها نماند طاق خشك سينه از عشقى نسوخت * كينه ماند و دل‌سپاريها نماند شب درون قاب چشمم ماندگار * همچو عكسى ، رهسپاريها نماند بىشكيبى ، بىقراريها به‌جا * خود صبورى ، بردباريها نماند زخم زوبين خزان بر گرده‌هاست * آوخم ، جز سوگواريها نماند

اشك

ز نسل خوب يارانى تو اى اشك * شكيب بىقرارانى تو اى اشك سراب گونه‌هاى خشك ما را * شكوه فصل بارانى تو اى اشك

تو

نشان اوج پروازم تو بودى * ترنّمهاى آوازم تو بودى چو رفتى شاخه‌هايم را شكستند * سرانجام و سرآغازم تو بودى

زخم

تا كه بىتو مىشود دل يار زخم * مىكشم بر شانه‌هايم بار زخم مىشكوفد ياد تو در هر غروب * بر نگاه خستهء گلزار زخم مىپرد پروانهء غمگين اشك * روى خشك گونه اين غمخوار زخم ياد تو هر شب درون خاطرم * مىنوازد ديده را با خار زخم روى تو چون مىشود مهمان چشم * آه سينه گرم كند بازار زخم