تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2422

مساهمون:

ص٢٤٢٢
صد عروس خاطره در سوگ تو * حجله ويران كرده از ديدار زخم خنده قامت بشكند در موج اشك * مردم ديده همه بيمار زخم تو كجا استاده‌اى در غسل خون ؟ * ما و من هر پشت اين ديوار زخم كو سوارى تا مگر گردى كند * فاتحان را ديده‌ام بر دار زخم با « طلوع » ياد تو در هر غروب * مىروم با زخم تن ديدار زخم اى رديف شعر من زخمىترين * پود دردى خوش زدى بر تار زخم

جاى پا

تبار زخمى ما را نديدى ؟ * تو قتل عام گُلها را نديدى ؟ به روى برگهاى خشك بر خاك * نشانى از رد پا را نديدى ؟
* *
تمام شاخه‌هايم را خماندى * تو گلها را به مسلخ‌گه كشاندى گلوى غنچه را وقتى فشردى * بگو متن سكوتش را نخواندى ؟
* *
چه دلگير و چه تنهايم چو پاييز * پر از سرخ و پر از زردى غم‌انگيز پر از هيچ و پر از پوچ و تهيدست * ز ماتمها چه سرشار و چه لبريز
* *
به وقتى كه نرفتند و نشستند * نشانهاى پريدن را شكستند كبوترهاى عاشق را نديدى ؟ * چه زخمى و چه تنها و گسستند

مگر دريا . . .

دو چشم خسته‌ات خاكسترى بود * نگاهت معنى شب‌گسترى بود تمام ابرها را گريه كردى * مگر دريا درونت بسترى بود

با ابر

بيا و سايبانى بر سرم باش * خنك لحظه نسيمى در برم باش شقايقها درون دشت مردند * امان لاله‌هاى پرپرم باش
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2422 | سيد محمد باقر برقعى