تا باخبر ز حال منِ منتظر شوى * يكلحظه انتظار كسى را كشيدهاى
چون غنچه خون ز لعل لبت مىچكد بگو * خون كدام عاشق بيدل مكيدهاى
اغيار اينچنين لب لعلت مكيدهاند * يا خود لبان خويش به دندان گزيدهاى
از بهر عشقبازى خود بىريا بگو * با من اگر كه غير منى برگزيدهاى
بيهوده در قفاى غزال رميدهات * عمريست همچو باد « طلايى » دويدهاى
فداكارى حسين ( ع )
چون حسين آنكس كه بر ضدّ ستم پيكار كرد * خويشتن را سرفراز اندر صف احرار كرد
او به ضدّ خودسرى برخاست با اتباع خويش * بهر آزادى سر و جان را ز شوق ايثار كرد
تا نگردد حبّ دنيا سدّ راه مقصدش * ترك جاه و منصب و سيم و زر و دينار كرد
تا نمايد محو خار ظلم و استبداد را * دشت را رنگين ز خون چون ساحت گلزار كرد
بر عليه دستگاه جور و بيداد يزيد * سر به كف بگرفت و اندر راه حق پيكار كرد
بهر حفظ جان نكردى بيعت ، او با ظالمين * رو به مظلومان نمود و پشت بر غدّار كرد
كرد كوته از سر دين دست هر بيگانه را * پايهء دين را ز جهد خويشتن ستوار كرد
گرچه هفتاد و دو تن بودند يارانش ولى * از سپاه دشمنان بىحد و مر كشتار كرد
بهترين فرد مبارز بود در دور جهان * دشمنش هم بارها اين نكته را اقرار كرد
از دلوجان اى « طلايى » همچو آن مرد دلير * بر عليه ظالمين عصر بايد كار كرد