تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2417

مساهمون:

ص٢٤١٧
تا باخبر ز حال منِ منتظر شوى * يك‌لحظه انتظار كسى را كشيده‌اى چون غنچه خون ز لعل لبت مىچكد بگو * خون كدام عاشق بيدل مكيده‌اى اغيار اين‌چنين لب لعلت مكيده‌اند * يا خود لبان خويش به دندان گزيده‌اى از بهر عشقبازى خود بىريا بگو * با من اگر كه غير منى برگزيده‌اى بيهوده در قفاى غزال رميده‌ات * عمريست همچو باد « طلايى » دويده‌اى

فداكارى حسين ( ع )

چون حسين آن‌كس كه بر ضدّ ستم پيكار كرد * خويشتن را سرفراز اندر صف احرار كرد او به ضدّ خودسرى برخاست با اتباع خويش * بهر آزادى سر و جان را ز شوق ايثار كرد تا نگردد حبّ دنيا سدّ راه مقصدش * ترك جاه و منصب و سيم و زر و دينار كرد تا نمايد محو خار ظلم و استبداد را * دشت را رنگين ز خون چون ساحت گلزار كرد بر عليه دستگاه جور و بيداد يزيد * سر به كف بگرفت و اندر راه حق پيكار كرد بهر حفظ جان نكردى بيعت ، او با ظالمين * رو به مظلومان نمود و پشت بر غدّار كرد كرد كوته از سر دين دست هر بيگانه را * پايهء دين را ز جهد خويشتن ستوار كرد گرچه هفتاد و دو تن بودند يارانش ولى * از سپاه دشمنان بىحد و مر كشتار كرد بهترين فرد مبارز بود در دور جهان * دشمنش هم بارها اين نكته را اقرار كرد از دل‌وجان اى « طلايى » همچو آن مرد دلير * بر عليه ظالمين عصر بايد كار كرد