طلايى ( 1307 )
احمد غفورزاده ، فرزند عباس ، در سال 1307 هجرى شمسى در قريهء زاغآباد ورنوسفادران از توابع سدهء اصفهان ( همايونشهر ) ديده به جهان گشود . پس از آنكه تحصيلات ابتدايى را به پايان رسانيد يكچند به تحصيل علوم قديمه پرداخت ، آنگاه در يكى از كارخانههاى اصفهان مشغول كار گرديد .
غفورزاده در شعر طلايى تخلص مىكند و چون قريحه و استعداد شاعرى داشت با اهل شعر و ادب درآميخت و عضويت انجمن ادبى كمال را يافت و شعرش را بهنظر ارباب ادب رسانيد و بهتدريج مايه گرفت ، سپس با همكارى تنى چند از شاعران اصفهانى به فكر تأسيس انجمن ادبى افتاد و بالاخره انجمن ادبى سعدى را بنيان نهاد .
طلايى از شاعرانى است كه در سرودن شعر از ذوق و استعداد كافى برخوردار است و در انواع شعر بيشتر طبعش به غزلسرايى مايل است و آثارش در بعضى روزنامههاى اصفهان و تهران به چاپ مىرسد . نمونههاى زير از نظم اوست :
گلشن احرار
برخيز تا به گلشن احرار رو كنيم * يكدم گل محبّت احباب بو كنيم
تا بر طرف شود ز رخ ما غبار يأس * در چشمهء اميد دمى شستوشو كنيم
با رشتهء محبّت و با سوزن وفا * دلهاى چاكخوردهء خود را رفو كنيم
تا بارور شود به دل ما نهال مهر * با جام لطف آب صفا در گلو كنيم
عادات زشت را همه از خود كنيم دور * تا با صفات خوب و پسنديده خو كنيم
با دست علم و دانش و با نيروى خرد * هرجا بناى جهل بود زير و رو كنيم