تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2416

مساهمون:

ص٢٤١٦
هر مشكلى كه در ره ما گشته آشكار * با چشم عقل چارهء آن جستجو كنيم هركس ز راه راست كمى منحرف شود * بىپرده انتقاد فراوان از او كنيم بىخوف و بيم در ره مردم قدم نهيم * بىترس و باك حمله به‌سوى عدو كنيم از هر طرف دهيم به هم دست اتّفاق * تا خصم را محاصره از چهار سو كنيم در رزم بين مردم احرار و ارتجاع * فتح از براى ملّت خود آرزو كنيم از نشئهء شراب عدالت « طلاييا » * در روز فتح هلهله و هاىوهو كنيم

اميدوار

به زير پتك حوادث بسان سندان باش * چو كوه محكم و ثابت به پيش توفان باش غم گذشتهء تاريك را مخور هرگز * اميدوار بر آيندهء درخشان باش اگرچه قوت تو از خار غصّه خون دل است * به گلستان جهان همچو غنچه خندان باش چو گشته است فراهم تو را لباس و مكان * به ياد مردم بىخانمان و عريان باش به روزگار جوانى تو فكر پيرى كن * به نوبهار در انديشهء زمستان باش اگر كه رشتهء مذهب تو را به گردن نيست * ز راه رحم و مروّت مطيع وجدان باش مباش تابع اهل فسانه و اوهام * مطيع منطق و عقل و دليل و برهان باش تمام خلق جهان پيش خالق‌اند عزيز * « طلايى » از دل‌وجان يار نوع انسان باش

آهوى رميده

پيوند مهر بهر چه از من بريده‌اى * حرف بدى مگر كه تو از من شنيده‌اى با كلك جور بهر چه در مكتب وفا * خطّ جفا به لوح محبّت كشيده‌اى با من هميشه دم ز وفا مىزنى و مهر * اكنون چه شد كه رشتهء الفت بريده‌اى برگو گناه من چه بود اى اميد جان * كز پيش من چه آهوى وحشى رميده‌اى برگو كه دوش باده كجا نوش كرده‌اى * با كى ؟ كجا ؟ كنار چه كس آرميده‌اى برگو به من ز لعل لب جانفزاى خويش * با بوسه‌اى به جسم چه كس جان دميده‌اى خوردى مگر دوباره فريب رقيب را * يا دام ديگرى به رهش گستريده‌اى خاكم به سر ! چو گل نكند در كنار خار * پيراهن وفا و حيا را دريده‌اى آيا به عمر خويش شبى اى شكردهان * طعم شرنگ و تلخى هجران چشيده‌اى