طبعى چنانكه گاه تجلّى فروغ آن * پرتو ز خاك تيره به چرخ برين دهد
طبعى كه زاده است بسى دختران بكر * بىآنكه دختريش به شويى عنين دهد
طبعى كه چون صدف همه لؤلؤ كند پديد * آنسان كه آب مرسلهء حور عين دهد
فخر ار كند به چنين عزّتى كند * عزّت كه كردگار دهد اينچنين دهد
دهرم اگرچه بهرهء دل اندُه آورد * چرخم اگرچه جايگه سرزمين دهد
طعنه به نظم دولت آلبارسلان زند * خجلت به فرّ افسر طغرل تكين دهد
هركس كه همچو من به مقام رضا رسد * زهرش به كام ، خاصيّت انگبين دهد
كس هرگزم نديده مگر اينكه گفته است * فرزند اگر به كس دهد ايزد چنين دهد
وارسته از ستايش ابناى روزگار * داد سخن به مدحت روح الامين دهد
طاوس قدسيان ملك الرّوح جبرئيل * كانوار ذات جلوه ز نور جبين دهد
قدوسيى كه نخلهء فيّاضىاش ثمر * پيغمبرى چو عيسى گردوننشين دهد
كرّوبيى كه گرد ، سم مركبش ز فيض * نطق سخنگذار به عُجب رزين دهد
هان رتبه بين كه طنطنه گيرد چو خاك از او * گوساله را به حرف انا اللّه طنين دهد
تا بر خلايقش همه فرمانروا كند * تا ملك عالمش همه زير نگين دهد
ذو العرش لا يزال به نصّ كلام خوش * او را لقب صريح مطاع مكين دهد
گاه از كرم به يوسف صدّيق كردگار * او را به چاه تيره انيس و قرين دهد
گاهى خداى عزّ و جل در مصاف خصم * او را به جيش موسى عمران معين دهد
گه صف كشيده از پيش افواج قاهره * در معركه مدد به رسول امين دهد
گاه از براى حفظ جهان و جهانيان * شهپر به زير تيغ شهنشاه دين دهد
يعنى على وصىّ پيمبر كه تيغ او * اسلام را پناه به حصنى حصين دهد
شاهنشهى كه در رحِم امّهات خصم * جان از نهيب شورش رزمش جنين دهد
گويم چگونه مدح كسانى كه ذوالجلال * شرح جلالش به كتاب مبين دهد
بندم لب از ثنا و گشايم كف سؤال * كامم مگر ز لطف سروش مهين دهد
خواهم كه آن پناه جهان مالك حيات * گر جايزه به پايهء مدحى چنين دهد
گويد به حضرت ملكالموت كز كرم * بىآنكه فرصت نفس واپسين دهد
تا من ز مدح وارهم ايشان ز جايزه * مرگى به اين اكابر بىدرد و دين دهد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2409
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٤٠٩