تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2409

مساهمون:

ص٢٤٠٩
طبعى چنان‌كه گاه تجلّى فروغ آن * پرتو ز خاك تيره به چرخ برين دهد طبعى كه زاده است بسى دختران بكر * بىآنكه دختريش به شويى عنين دهد طبعى كه چون صدف همه لؤلؤ كند پديد * آن‌سان كه آب مرسلهء حور عين دهد فخر ار كند به چنين عزّتى كند * عزّت كه كردگار دهد اين‌چنين دهد دهرم اگرچه بهرهء دل اندُه آورد * چرخم اگرچه جايگه سرزمين دهد طعنه به نظم دولت آلب‌ارسلان زند * خجلت به فرّ افسر طغرل تكين دهد هركس كه همچو من به مقام رضا رسد * زهرش به كام ، خاصيّت انگبين دهد كس هرگزم نديده مگر اينكه گفته است * فرزند اگر به كس دهد ايزد چنين دهد وارسته از ستايش ابناى روزگار * داد سخن به مدحت روح الامين دهد طاوس قدسيان ملك الرّوح جبرئيل * كانوار ذات جلوه ز نور جبين دهد قدوسيى كه نخلهء فيّاضىاش ثمر * پيغمبرى چو عيسى گردون‌نشين دهد كرّوبيى كه گرد ، سم مركبش ز فيض * نطق سخن‌گذار به عُجب رزين دهد هان رتبه بين كه طنطنه گيرد چو خاك از او * گوساله را به حرف انا اللّه طنين دهد تا بر خلايقش همه فرمانروا كند * تا ملك عالمش همه زير نگين دهد ذو العرش لا يزال به نصّ كلام خوش * او را لقب صريح مطاع مكين دهد گاه از كرم به يوسف صدّيق كردگار * او را به چاه تيره انيس و قرين دهد گاهى خداى عزّ و جل در مصاف خصم * او را به جيش موسى عمران معين دهد گه صف كشيده از پيش افواج قاهره * در معركه مدد به رسول امين دهد گاه از براى حفظ جهان و جهانيان * شهپر به زير تيغ شهنشاه دين دهد يعنى على وصىّ پيمبر كه تيغ او * اسلام را پناه به حصنى حصين دهد شاهنشهى كه در رحِم امّهات خصم * جان از نهيب شورش رزمش جنين دهد گويم چگونه مدح كسانى كه ذوالجلال * شرح جلالش به كتاب مبين دهد بندم لب از ثنا و گشايم كف سؤال * كامم مگر ز لطف سروش مهين دهد خواهم كه آن پناه جهان مالك حيات * گر جايزه به پايهء مدحى چنين دهد گويد به حضرت ملك‌الموت كز كرم * بىآنكه فرصت نفس واپسين دهد تا من ز مدح وارهم ايشان ز جايزه * مرگى به اين اكابر بىدرد و دين دهد