تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2406

مساهمون:

ص٢٤٠٦
ز ميكده چه اثر غير مستى و سستى * ز خانقه چه ثمر جز حشيش و افيونى صداى بيل و تبر يا نواى داس درو * فرح‌فزاىتر از شور يا همايونى چرا طفيلى همنوع خويش بايد بود * كه كرده خلق فدايت وسيع هامونى مده تو دل به خم زلف نازنين رويى * مشو به نرگس هر دل‌فريب مفتونى نماى جهد كه ليلى ، تو را شود مجنون * چه حاصل آنكه تو را خلق خواند مجنونى اگر وجودت از دانش و هنر عاريست * چه خاك پست ، بر همسرانت موهونى نه منكرم كه در اهليّت است اوّل شرط * سيه سفيد نگردد ، به هيچ صابونى ولى گرت به حسب بود جايگاه بلند * چه عارى از هنر استى به پايگه دونى مبند « طاهرى » از پند نونهالان لب * كه نيست بهتر از اين بهر شعر مضمونى

خراب عشق

چون من ، به بزم عشق خرابى نديد كس * وز دوست رنج و جور و عذابى نديد كس هرچند جا به مردمك ديده دادمت * دورى ز ديده همچو حجابى نديد كس مانند اشك ديده ، اندر فراق دوست * بارنده در بهار ، سحابى نديد كس گر آنكه زود محو شدم اين عجب مدار * ثابت به روى آب ، حبابى نديد كس اى مرغ روح جاى تو افلاك و نى به خاك * در آشيان زاغ عقابى نديد كس در اين كهن رباط زمانه ز كاروان * جز صدمهء اياب و ذهابى نديد كس ز آنان كه رفته‌اند هرآن جستجو كنيم * جز نام عدّه‌اى به كتابى نديد كس از زندگى دهر و ز عمرى كه شد به سر * جز وهمى و خيالى و خوابى نديد كس ما شرط بندگى ننموديم ليك اميد * كز فرط بخشش تو عذابى نديد كس خدمت به نوع خويش كن اى « طاهرى » از آنك * برتر از اين طريق ، صوابى نديد كس

نيكى و بدى

چه خوش گفت آن پير روشن‌روان * فراموش بنما دو چيز از زمان يكى آنچه نيكى كنى در جهان * يكى آنچه بد بينى از ناكسان
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2406 | سيد محمد باقر برقعى