ز ميكده چه اثر غير مستى و سستى * ز خانقه چه ثمر جز حشيش و افيونى
صداى بيل و تبر يا نواى داس درو * فرحفزاىتر از شور يا همايونى
چرا طفيلى همنوع خويش بايد بود * كه كرده خلق فدايت وسيع هامونى
مده تو دل به خم زلف نازنين رويى * مشو به نرگس هر دلفريب مفتونى
نماى جهد كه ليلى ، تو را شود مجنون * چه حاصل آنكه تو را خلق خواند مجنونى
اگر وجودت از دانش و هنر عاريست * چه خاك پست ، بر همسرانت موهونى
نه منكرم كه در اهليّت است اوّل شرط * سيه سفيد نگردد ، به هيچ صابونى
ولى گرت به حسب بود جايگاه بلند * چه عارى از هنر استى به پايگه دونى
مبند « طاهرى » از پند نونهالان لب * كه نيست بهتر از اين بهر شعر مضمونى
خراب عشق
چون من ، به بزم عشق خرابى نديد كس * وز دوست رنج و جور و عذابى نديد كس
هرچند جا به مردمك ديده دادمت * دورى ز ديده همچو حجابى نديد كس
مانند اشك ديده ، اندر فراق دوست * بارنده در بهار ، سحابى نديد كس
گر آنكه زود محو شدم اين عجب مدار * ثابت به روى آب ، حبابى نديد كس
اى مرغ روح جاى تو افلاك و نى به خاك * در آشيان زاغ عقابى نديد كس
در اين كهن رباط زمانه ز كاروان * جز صدمهء اياب و ذهابى نديد كس
ز آنان كه رفتهاند هرآن جستجو كنيم * جز نام عدّهاى به كتابى نديد كس
از زندگى دهر و ز عمرى كه شد به سر * جز وهمى و خيالى و خوابى نديد كس
ما شرط بندگى ننموديم ليك اميد * كز فرط بخشش تو عذابى نديد كس
خدمت به نوع خويش كن اى « طاهرى » از آنك * برتر از اين طريق ، صوابى نديد كس
نيكى و بدى
چه خوش گفت آن پير روشنروان * فراموش بنما دو چيز از زمان
يكى آنچه نيكى كنى در جهان * يكى آنچه بد بينى از ناكسان