تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2404

مساهمون:

ص٢٤٠٤
اى مه نو ، تو به شكرانهء ايّام شباب * با من پير شبى آى و هماغوشى كن گر كه از صحبت ما خاطرت افسرده شود * ساكتم يك‌دم از آن داروى بيهوشى كن خواهى ار ، از صدف فكر پديد آيد درّ * بحرسان موج مزن ميل به خاموشى كن « طاهرى » سرّ معماى لبش حل نشود * وصف آن طرّهء طرّار بناگوشى كن

بوستان آدميّت

در بوستان آدميّت گل باش * ور نه چه خار و خس ، به نظر خوارى خواهى اگر حقيقت انسانى * حاشا دلى ز خلق بيازارى خواهى شوى به صدق و صفا شهره * بنما به قول و عهد وفادارى با مردمان همان بنما كان را * در حق تو كنند و روا دارى از بد ، به غير بد نشود حاصل * نيكى ثمر دهد ز نكوكارى هرگز نتيجه‌اى نبود كامل * بيچارگيست حاصل بيكارى از رنج خويش كسب معيشت كن * ور نه به نوع خويش تو سربارى غرّه مشو به ثروت اجدادى * كاين نشئه‌ات كشد سوى خمارى تا ايستاده‌اى و توانايى * افتاده را به لطف نما يارى

نقش مهر

از دشمن آنچه آيد ، من خرده برنگيرم * رفتار دوستانم افكنده سربه‌زيرم ز آنان كه بود ما را امّيد دستگيرى * هنگام دستگيرى ، كردند دستگيرم آن را كه تير دادم از بهر تيره‌روزى * چون روز تيره آمد ز آن تير زد به تيرم طاوسم و شدم زاغ ، همسر ز تيره‌بختى * در باغ ، همسرى را با زاغ ناگزيرم سخت است زندگانى بىوجههء تناسب * اى كاش بود مأوى در كام شرزه‌شيرم با دامن بلندش كوتاه‌دستىام بين * آخر نشد ميسّر تا دامنش بگيرم از سفلگان مداريد ، امّيد رادمردى * كز دست سفله‌پرور بر چرخ شد نفيرم تن را به علم و دانش بايست زيب و زيور * ملبوس خواه كرباس ، يا باشد از حريرم اى « طاهرى » هرآن را خلق و خصال نيكوست * آيينه‌وار مهرش نقش است در ضميرم