تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2405

مساهمون:

ص٢٤٠٥

فضيلت سخنوران

جهان زنده از جهد گوينده است * ز گويندگان اين جهان زنده است نبودى اگر جهد گويندگان * ز پيشينيان كس نجستى نشان ز گويندگان است ما را ثمر * همه حكمت و فضل و علم و هنر سخن را همين بس بود اين صفات * به گوينده‌اش ره نجويد ممات اديبى كه با فضل و گوينده است * همى تا ابد نام او زنده است شو از كشت صاحب‌هنر خوشه‌چين * كه بذر خرد ريزد از آستين ز گفتار دانا شوى سودمند * نبينى ز نابخردان جز گزند سخن از لب مرد دانا نكوست * زيان صحبت مردم ياوه‌گوست بود گنج دانش به هر گوشه‌اى * ببر رنج و بردار ، زو توشه‌اى بياموز الفاظ دانشوران * روانت ز دانش نبيند زيان

يار نادان

حبس به در به كُنج زندانى * تا مصاحب شوى به نادانى منشين با بدانكه صحبت بد * كاهد از دانش و روان و خرد انزوا به بود ز محضر خس * نتوان شد رفيق هر ناكس از خسان دور بودن و تك به * وز رفيقان بىوفا ، سگ به ناكسان را وفا به پيمان نيست * استوارى به عهد نادان نيست حاصل رفق خس بود خسران * يار نادان تو راست آفت جان

در موعظت

مكش تو منّت ما فوق و ناز مادونى * مخواه رنج كم از خويش و وز خودافزونى ثبات و عزم گرت بود در طريق عمل * چه حاجت ز حوائج به هيچ معجونى هرآن‌كه بازوى او ، بازوى هنرور بود * نهفته در كف او گنجهاى قارونى ز كار خويش تو منّت منه به دوش كسى * كه خود ز كار كسان با نياز و مرهونى بگوى آنچت حاصل ، ز رنج بذرافشان * بخوانت آنچه مهيّا ، ز سعى خواتونى نماى سعى ز سختى كنى تنى آزاد * در اين دوروزه كه در قيد جسم مسجونى