فضيلت سخنوران
جهان زنده از جهد گوينده است * ز گويندگان اين جهان زنده است
نبودى اگر جهد گويندگان * ز پيشينيان كس نجستى نشان
ز گويندگان است ما را ثمر * همه حكمت و فضل و علم و هنر
سخن را همين بس بود اين صفات * به گويندهاش ره نجويد ممات
اديبى كه با فضل و گوينده است * همى تا ابد نام او زنده است
شو از كشت صاحبهنر خوشهچين * كه بذر خرد ريزد از آستين
ز گفتار دانا شوى سودمند * نبينى ز نابخردان جز گزند
سخن از لب مرد دانا نكوست * زيان صحبت مردم ياوهگوست
بود گنج دانش به هر گوشهاى * ببر رنج و بردار ، زو توشهاى
بياموز الفاظ دانشوران * روانت ز دانش نبيند زيان
يار نادان
حبس به در به كُنج زندانى * تا مصاحب شوى به نادانى
منشين با بدانكه صحبت بد * كاهد از دانش و روان و خرد
انزوا به بود ز محضر خس * نتوان شد رفيق هر ناكس
از خسان دور بودن و تك به * وز رفيقان بىوفا ، سگ به
ناكسان را وفا به پيمان نيست * استوارى به عهد نادان نيست
حاصل رفق خس بود خسران * يار نادان تو راست آفت جان
در موعظت
مكش تو منّت ما فوق و ناز مادونى * مخواه رنج كم از خويش و وز خودافزونى
ثبات و عزم گرت بود در طريق عمل * چه حاجت ز حوائج به هيچ معجونى
هرآنكه بازوى او ، بازوى هنرور بود * نهفته در كف او گنجهاى قارونى
ز كار خويش تو منّت منه به دوش كسى * كه خود ز كار كسان با نياز و مرهونى
بگوى آنچت حاصل ، ز رنج بذرافشان * بخوانت آنچه مهيّا ، ز سعى خواتونى
نماى سعى ز سختى كنى تنى آزاد * در اين دوروزه كه در قيد جسم مسجونى