تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2402

مساهمون:

ص٢٤٠٢

خيال او

ديشب ربود خواب ز چشمم خيال او * آتش فكند بر دل‌وجانم ملال او آمد به خاطرم همه قول و قرار پيش * آن خوى دلپذير و بهشتى جمال او افتاد چشم من به سپهر و ستارگان * بودند آيتى ز خدايى جلال او ناهيد آن ستارهء رخشندهء سپهر * مىخواند بر صحيفهء دل از كمال او بهتر ز كوى عشق نديدم مقام امن * گشتم غمين ز عهد وى و از مقال او روييد بر سرش همه موى سپيد و واى * من خواندم از دو چشم جوانى زوال او مىخواند دوش زهره به گوش دل اين پيام * بهتر بود ترا ز حقيقت خيال او

آرزو

چيست اين درياى ژرف آرزو * چيست اين صحراى پرنقش و نگار گر نبودى آرزو اندر جهان * آمدى كى زندگى ما را به كار
* *
مىفرستيم همره باد صبا * گيسوى خوشرنگ و بوى آرزو تا برد آنجا كه خاطرخواه اوست * تا برآرد آرزوى آرزو
* *
آرزو باشد بسان برف كوه * سوز حرمانش نمايد آب زود مىشود جارى چو سيل از ديدگان * برفهاى آرزو گويى نبود
* *
باطل آمد اين حديث رفتگان * عيب نبود بر جوانان آرزو كاشكى هرگز نبودى آرزو * يا رسيدى خود به پايان آرزو