تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2401

مساهمون:

ص٢٤٠١

گل ياس

هديه آورد گل ياس سپيد * نازنين ياد من از راه وفا خنده‌اى بر لبش از گريهء صبح * رنگ مهتابى او هوش‌ربا
* *
بوى او روح‌فزا چون دم يار * خوش و مطبوع و نوازشگر جان شادىآور چو مه فروردين * مستىآور چو مى پير مغان
* *
چون شد آگه ز تب‌وتاب دلم * رفت از كف همه شادابى او آشنا گشت چو با سوز درون * زرد شد چهرهء مهتابى او
* *
ياس من با بدن نرم و لطيف * كان همه پاكى و شادابى داشت گر بپژمرد چنين نيست عجب * گل كجا طاقت بىآبى داشت

گوهر يكتا

آرزوى قلبى و شيرين‌تر از رؤياى من * اى ز تو هستى من ، انديشه و سوداى من رشتهء عمرم جدا از تو به مويى بسته است * اى خيالت همدم بيدارى و رؤياى من آخر اى آرام جان تا يافتى در دل قرار * شد قرار از دست دل بين بىقراريهاى من با همه نازك‌دلى با هيچ رنجاندى مرا * كى كنى انديشه از چشمان گوهرزاى من هر شب از دست غمت با ماه دارم گفتگو * ديدهء شب‌زنده‌دارم شاهد گوياى من نايى بشكسته نايم كى رسد بر گوش تو * از درون خستهء من ناله و غوغاى من گفته بودم گوهرى هستى و بشناسى دريغ * از چه بشناسى خزف از گوهر يكتاى من خون دل دارم به جان از سرگرانيهاى دوست * از جفا بشكسته خواهد ساغر و ميناى من از غم بىمهريت دور از تو در صحن چمن * زردرويى مىكشد هردم گل صحراى من هستم آن مرغى كه چون برخاستم از بام تو * نايد اندر دام تو صيدى چنين بر جاى من « طلعتت » را مىپرستم گر به جورى ور به مهر * آنچه باشد رأى تو ، جز آن نباشد راى من