تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2396

مساهمون:

ص٢٣٩٦
مرا ترك ديار خود بلاى آسمانى بود * چه چاره مىتوان كردن قضاى آسمانى را منم طاوس رنگين پر ، كه در حين خودآرايى * برد زشتى پايم جلوه پرگسترانى را به طفلى سايهء مهر پدر مادر شبانم بود * ز بعد اين دو ، دانستم كنون قدر شبانى را به جانم آتشى افكنده درد بىكسى ، فرياد ! * خدايا با كه گويم ؟ درد بىدرمان جانى را كسى آگه شود از شور و سوز اين غزل « طالع » * كه چون تو بىزبان داند ، زبان بىزبانى را

شبى در كوه بيستون

بيستون كعبهء عشّاق جهان است هنوز * آتش عشق جهان خفته در آن است هنوز اى كه بىهوش از اين دشت جنون مىگذرى * گوش وا كن ، كه همه آه و فغان است هنوز سالها از غم جان كندى فرهاد گذشت * عشق و جانبازى وى ورد زبان است هنوز بيستون از قدم عشق جوان است هنوز * سندِ معتبر عشق جهان است هنوز عشق پاكى كه همه در پى آن مىگرديم * از سر و پيكر اين كوه عيان است هنوز جسم فرهاد اگر رفت ز دنيا « طالع » * روح عشقش بنگر در « همدان است » هنوز

مرگ ناگهانى

مشو غافل ز مرگ ناگهانى * ثباتى نيست در كار جهانى سر شب سر گذارى چون به بالين * وجود خويش تا فردا ندانى عجب نبود از اين بازيگر دهر * دهد بر باد آنى زندگانى وفا هرگز مجو از اين عجوزى * كه صدها چون من و تو كرده فانى دل از دنيا بكن « طالع » ازآن‌روى * كه نبود در وجودش مهربانى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2396 | سيد محمد باقر برقعى