مرگ قمر
چون مرغ سبكپر ز جهان تا كه قمر رفت * خوشنغمهترين بلبل گلزار هنر رفت
تا خلق جهان باخبر از مرگ قمر شد * دود از سر و آه از دل و از ديده شرر رفت
با ابر عزا ماه فلك گشت سيهپوش * از چشم زمين تا قمر آن نور بصر رفت
شد روشنى شمع هنر تيره ازاينپس * كز محفل ياران قمر آن سوختهپر رفت
برخيز قمر ! كَاهل هنر گرد تو جمعاند * بنگر كه چه فرياد و فغان بهر تو سر رفت
معناى هنر بود چو با روح قمر جفت * آن دم كه قمر رفت ، هنر رفت ، هنر رفت
تنها نه قمر بود هنرمند به عالم * روح ملكى بود كه از جسم بشر رفت « 1 »
در باغ جهان بود يكى شاخ برومند * آوخ ! كه ز كف اين شجر پر ز ثمر رفت
اى طفل يتيمى كه قمر پرورشت داد * كن گريه كه دلسوزتر از مام و پدر رفت
رحمت به روان تو قمر معنى انسان * نامت به جهان ماند و به نيكى به سمر رفت
اى خاك نگهدار چنين گنج هنر را * كاندر پىاش از ديده بسى گوهر تر رفت
« طالع » نرود ياد قمر از دل عشّاق * نامش به جهان ماند از اين دنيى اگر رفت
به ياد دوران جوانى و شهرم همدان
به غفلت دادم از كف رايگان نقد جوانى را * ندانسته خزان كردم بهار زندگانى را
ز بام زندگى آوخ پريد آن مرغ زرّينپر * مگر در خواب بينم بار ديگر نوجوانى را
كشد اينك مرا درد پشيمانى كه از غفلت * چرا دادم ز كف اينگونه گنجى شايگانى را ؟ !
هواى شهر « اكباتان » نسيم دامن « الوند » * چنان دلبسته دارندم كه عاشق يار جانى را
به ياد آشيانم هردم از ديده فشانم خون * به خاطر آورم چون خاطرات آشيانى را
هامش
( 1 ) - اين بيت بر سنگ مزار قمر الملوك وزيرى نقر شده است .