غنچههاى بوسه را افشان كنم چون برگ گل * در ميان خندهزار چهرهء چون گلشنش
سخت خواهم تا عنان سرگرانى بگسلد * دور بسپارد رقيبان من از پيرامنش
واى اگر از اين تمنّا سر بپيچد بىدرنگ * فاش سازم آن سر و سرّى كه بودى با منش
گلخنده
بر روى من آن نگار زيبا * گلخندهء عاشقانه كرده
زين خندهء او درخت امّيد * در باغ دلم جوانه كرده
با غمزهاى از كمان ابرو * تيرى به دلم نشانه كرده
بر باد سپرده مشك تر را * يعنى سر زلف شانه كرده
در خانه قلب من دوباره * عشق آمده آشيانه كرده
من مدّعىام كه سست عهد است * او دعوى جاودانه كرده
گفتم به وفاش دل نبندم * مهر است و به سينه خانه كرده
گيسو سپيد
گيسو سپيد را تب موى رهاش نيست * ديگر اميد خندهء دنداننماش نيست
ديگر گلى به باغ دلش وا نمىشود * يعنى به سير باغ و بهار اعتناش نيست
او را كمان به لطف عصا راست مىشود * تيرى دگر به تركش امّيدهاش نيست
از عشق و از شراب چو گويد فسانه است * از آنكه در ميان قدح جز دواش نيست
افتاده را محبّت و يارى بود سزا * زيرا دگر تحمّل جور و جفاش نيست