تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2386

مساهمون:

ص٢٣٨٦
غنچه‌هاى بوسه را افشان كنم چون برگ گل * در ميان خنده‌زار چهرهء چون گلشنش سخت خواهم تا عنان سرگرانى بگسلد * دور بسپارد رقيبان من از پيرامنش واى اگر از اين تمنّا سر بپيچد بىدرنگ * فاش سازم آن سر و سرّى كه بودى با منش

گل‌خنده

بر روى من آن نگار زيبا * گل‌خندهء عاشقانه كرده زين خندهء او درخت امّيد * در باغ دلم جوانه كرده با غمزه‌اى از كمان ابرو * تيرى به دلم نشانه كرده بر باد سپرده مشك تر را * يعنى سر زلف شانه كرده در خانه قلب من دوباره * عشق آمده آشيانه كرده من مدّعىام كه سست عهد است * او دعوى جاودانه كرده گفتم به وفاش دل نبندم * مهر است و به سينه خانه كرده

گيسو سپيد

گيسو سپيد را تب موى رهاش نيست * ديگر اميد خندهء دندان‌نماش نيست ديگر گلى به باغ دلش وا نمىشود * يعنى به سير باغ و بهار اعتناش نيست او را كمان به لطف عصا راست مىشود * تيرى دگر به تركش امّيدهاش نيست از عشق و از شراب چو گويد فسانه است * از آنكه در ميان قدح جز دواش نيست افتاده را محبّت و يارى بود سزا * زيرا دگر تحمّل جور و جفاش نيست