تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2383

مساهمون:

ص٢٣٨٣
در طول عمر گر كه بگرييم كم بود * خواهيم اگر به خنده بى جا گريستن اظهار درد نزد كسان درد ديگر است * تا كى ز عجز نزد مسيحا گريستن طوطى فتاد در قفس آموخت چون دو حرف * بايد به حال مردم شيوا گريستن با آب خضر هم نتوان داد شستشو * اشك رخى كه بُد ز تمنّا گريستن زخم زبان به رشتهء مريم نشد رفو * تا كى براى سوزن عيسى گريستن اى پير سالخورده ز كودك مزاجى است * بيجاى خنده كردن و بى جا گريستن ما نسل آدميم و بود گريه ارث ما * « طائى » به ما رسيد ز آبا گريستن

تير بىخطا

چون سرمه به چشمِ همه جا داشته باشد * با خلق خدا هركه صفا داشته باشد چون شانه كند بر سر هر پير و جوان جا * هركس كه كف عقده‌گشا داشته باشد آن را كه سوى كعبهء مقصود كشد دل * زشت است اگر قبله‌نما داشته باشد يا جوى ، توكّل به خدا ، يا به خلايق * يك بام نديدم دو هوا داشته باشد غافل نتوان بود ز آه دل مظلوم * كاين تير ، محال است خطا داشته باشد در خُم نزند جوش دگر پخته چو شد مى * خام است هرآن كس من و ما داشته باشد يك‌ذرّه وفا را به دوعالم نتوان داد * قربان رفيقى كه وفا داشته باشد چون حلقهء كعبه‌ست سزاوار پرستش * چشمى كه ز خود آب حيا داشته باشد شد سكّه چو مغلوب ز هر جاى پس آيد * بىدينى از آن به كه ريا داشته باشد بىخدمت مخلوق به خالق نبود ره * يك دست محال است صدا داشته باشد در حلقهء اين زهدفروشان نتوان يافت * يك دل كه توجّه به خدا داشته باشد لب‌تشنه سپُر جان و مريز آبروى خود * گر بهر تو خضر آب بقا داشته باشد از دل به زبان نامده ، افتد به دهانها * « طائى » سخنِ هركه بها داشته باشد