در طول عمر گر كه بگرييم كم بود * خواهيم اگر به خنده بى جا گريستن
اظهار درد نزد كسان درد ديگر است * تا كى ز عجز نزد مسيحا گريستن
طوطى فتاد در قفس آموخت چون دو حرف * بايد به حال مردم شيوا گريستن
با آب خضر هم نتوان داد شستشو * اشك رخى كه بُد ز تمنّا گريستن
زخم زبان به رشتهء مريم نشد رفو * تا كى براى سوزن عيسى گريستن
اى پير سالخورده ز كودك مزاجى است * بيجاى خنده كردن و بى جا گريستن
ما نسل آدميم و بود گريه ارث ما * « طائى » به ما رسيد ز آبا گريستن
تير بىخطا
چون سرمه به چشمِ همه جا داشته باشد * با خلق خدا هركه صفا داشته باشد
چون شانه كند بر سر هر پير و جوان جا * هركس كه كف عقدهگشا داشته باشد
آن را كه سوى كعبهء مقصود كشد دل * زشت است اگر قبلهنما داشته باشد
يا جوى ، توكّل به خدا ، يا به خلايق * يك بام نديدم دو هوا داشته باشد
غافل نتوان بود ز آه دل مظلوم * كاين تير ، محال است خطا داشته باشد
در خُم نزند جوش دگر پخته چو شد مى * خام است هرآن كس من و ما داشته باشد
يكذرّه وفا را به دوعالم نتوان داد * قربان رفيقى كه وفا داشته باشد
چون حلقهء كعبهست سزاوار پرستش * چشمى كه ز خود آب حيا داشته باشد
شد سكّه چو مغلوب ز هر جاى پس آيد * بىدينى از آن به كه ريا داشته باشد
بىخدمت مخلوق به خالق نبود ره * يك دست محال است صدا داشته باشد
در حلقهء اين زهدفروشان نتوان يافت * يك دل كه توجّه به خدا داشته باشد
لبتشنه سپُر جان و مريز آبروى خود * گر بهر تو خضر آب بقا داشته باشد
از دل به زبان نامده ، افتد به دهانها * « طائى » سخنِ هركه بها داشته باشد