تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2389

مساهمون:

ص٢٣٨٩
بشنيد چو پير ، اين سخن از خشم * در چشم عيان شرار نار آورد گفتا كه گزاف گفته‌ات در من * حالى به‌خلاف انتظار آورد پنداشتمى كه زرگر ابداع * اين‌سان نه زر تو كم‌عيار آورد انديشه اگر هماره‌ات اين است * چرخت همه‌وقت كارزار آورد ز اندوه چه حاصل است اى فرزند * وين كار بجز زيان چه بار آورد برخيز و اميدوار و كوشا باش * اكنون كه جوانت روزگار آورد فردى كه اميدوار و كوشا بود * گيتيش هماره بختيار آورد وان ملك كه مرد جمله چونين داشت * بر پشت زمانه انكسار آورد مگذار كه هيچ مجلس آرايد * آن سفله كه يأس را شعار آورد مگذار كه زنده بىجزا ماند * آن‌كس كه زيان بدين ديار آورد

ايران دانش‌پرور

پيش از آن عصرى كه جويد غرب از دانش سرى * بود ايران را مقام و فخر دانش‌گسترى باختر را سوى دانش گشت ايران رهنماى * وين سخن روشن‌تر است از آفتاب خاورى گرچه يونان زاد دانش را و ليكن كرده است * از پى پروردن او مام ايران مادرى نيست آن مادر كه كودك زاد و دور از خويش كرد * مادر آن باشد كه برده رنج كودك‌پرورى
* *
هان ز تاريخت گواه آرم پى اثبات قول * تا نپندارى كه باشد ادّعايى سرسرى بعد ما كآمد عيان اسلام از طرف حجاز * وضع گيتى گشت ديگرگون به جرم كافرى بختها شد واژگون با پايهاى استوار * ملكها شد زير و رو با قلعه‌هاى خيبرى لشكر اسلام هرجا فاتح و منصور بود * ز آنكه خشم توده‌ها كرديش هرجا رهبرى در ميانه كشور سوريه و ايران و مصر * نيز بگزيدند بعد از سركشى فرمانبرى ز افتتاح اين سه كشور باب دانش شد فراز * بر رخ اعراب صحراگردِ از دانش برى آن‌چنان كز بعد سالى چند مركزهاى علم * بود ايشان را و هرجا جنبش دانشورى همچو بغداد و دمشق و كوفه و بصرى بُدى * شهرهايى بهر تحصيل علوم ظاهرى خاصه بغداد ، اندر دولت عبّاسيان * شهره آن‌سان شد كه يوسف در جمال و دلبرى ز آنكه بودى قرب ايران و در او ايرانيان * در تكاپو از پى احياء فخر و سرورى