بشنيد چو پير ، اين سخن از خشم * در چشم عيان شرار نار آورد
گفتا كه گزاف گفتهات در من * حالى بهخلاف انتظار آورد
پنداشتمى كه زرگر ابداع * اينسان نه زر تو كمعيار آورد
انديشه اگر همارهات اين است * چرخت همهوقت كارزار آورد
ز اندوه چه حاصل است اى فرزند * وين كار بجز زيان چه بار آورد
برخيز و اميدوار و كوشا باش * اكنون كه جوانت روزگار آورد
فردى كه اميدوار و كوشا بود * گيتيش هماره بختيار آورد
وان ملك كه مرد جمله چونين داشت * بر پشت زمانه انكسار آورد
مگذار كه هيچ مجلس آرايد * آن سفله كه يأس را شعار آورد
مگذار كه زنده بىجزا ماند * آنكس كه زيان بدين ديار آورد
ايران دانشپرور
پيش از آن عصرى كه جويد غرب از دانش سرى * بود ايران را مقام و فخر دانشگسترى
باختر را سوى دانش گشت ايران رهنماى * وين سخن روشنتر است از آفتاب خاورى
گرچه يونان زاد دانش را و ليكن كرده است * از پى پروردن او مام ايران مادرى
نيست آن مادر كه كودك زاد و دور از خويش كرد * مادر آن باشد كه برده رنج كودكپرورى
* *
هان ز تاريخت گواه آرم پى اثبات قول * تا نپندارى كه باشد ادّعايى سرسرى
بعد ما كآمد عيان اسلام از طرف حجاز * وضع گيتى گشت ديگرگون به جرم كافرى
بختها شد واژگون با پايهاى استوار * ملكها شد زير و رو با قلعههاى خيبرى
لشكر اسلام هرجا فاتح و منصور بود * ز آنكه خشم تودهها كرديش هرجا رهبرى
در ميانه كشور سوريه و ايران و مصر * نيز بگزيدند بعد از سركشى فرمانبرى
ز افتتاح اين سه كشور باب دانش شد فراز * بر رخ اعراب صحراگردِ از دانش برى
آنچنان كز بعد سالى چند مركزهاى علم * بود ايشان را و هرجا جنبش دانشورى
همچو بغداد و دمشق و كوفه و بصرى بُدى * شهرهايى بهر تحصيل علوم ظاهرى
خاصه بغداد ، اندر دولت عبّاسيان * شهره آنسان شد كه يوسف در جمال و دلبرى
ز آنكه بودى قرب ايران و در او ايرانيان * در تكاپو از پى احياء فخر و سرورى