صد دامن مشك باد جانپرور * در پهنهء طرفه مرغزار آورد
از بهر نهال لخت فروردين * با خويش زمرّدين ازار آورد
تا فرش چمن گرانبها گردد * تنها ز بنفشه پود و تار آورد
از پوشش پرنيان رنگارنگ * در جلوه و زيب كوهسار آورد
از گل ز براى گوش هر گلبن * با تاب و نمود گوشوار آورد
وان بلبل نغمهخوان عاشق را * در جملهء باغ پيش يار آورد
از زاغ سيه چو بوستان پردخت * قمرى به فراز هر چنار آورد
امواج پر از خروش و غلغل را * بر سطح روان جويبار آورد
از كوه پديد چشمهها بسيار * پيچان و روان بسان مار آورد
اينسان پى بحر گمشده فرزند * طفلى دو هزار شيرخوار آورد
اينگونه جهان پير را از سر * زيبا و جوان و نغز كار آورد
* *
امّا بهخلاف هرچه در عالم * بس غم كه در اين دل فكار آورد
ايّام مرا چو تيره شبهايم * دم سرد و حزين و شوم و تار آورد
ديروز تصادفم به باغ اندر * با پير مجرّبى كنار آورد
آن پَرّ مرا چو ديد اندُهگين * خويش از ره لطف غمگسار آورد
گفتا كه غمى دلت چرا بينم * آخر نه مگر جهان بهار آورد
بادت ز فراز شاخ اين اشجار * گلبانگ مگر نه از هزار آورد
گفتم كه فسردهدل مرا امروز * اين بازى چرخ كجمدار آورد
بينم كه فلك به كشور دارا * امسال بهار نى چو پار آورد
خصمانه به كار بىرياى ما * آن حيله خاص خود به كار آورد
وان چهر مخوف و زشت پنهان را * بر منظر عام آشكار آورد
و آن كهنه سياست نهانى را * بيرون ز حجاب استتار آورد
در مردم اين ديار وارونبخت * صدگونه پديد اضطرار آورد
هر گوشه ز رنج و فقر و ناكامى * چشمان چو ابر اشكبار آورد
در راه طلب كه نيست پايانش * پيدا همه جا خلنده خار آورد
دلگرم و اميدوار چون باشم * چون دهر نه كس اميدوار آورد