اگر سفينهء دل بر خداى بسپارى * خداى را به خدا ناخدا توانى كرد
به زير دستگَهِ قدرت آنچنان سر كن * كه روز عزل ، به دو اتّكا توانى كرد
ز كار بستهء خلق ار گرهگشا گردى * چو شانه بر سر هر فرد جا توانى كرد
به حفظ آبروى خويش گر شوى كوشا * شنا چو خضر در آب بقا توانى كرد
مفاد افضل الاعمال خدمت خلق است * خوشا به حال تو گر آن ادا توانى كرد
رضايت دلِ زارى اگر به دست آرى * ز خويش خالق خود را رضا توانى كرد
ز مرهم است نكوتر به زخم دلريشان * تبسّمى به خدا گر بجا توانى كرد
كجا دعاى گدا را اثر بود « طائى » * ز مدّعا بگذر تا دعا توانى كرد
در مدح حضرت صدّيقهء كبرى ، فاطمه زهرا ( س )
تا كه اين فرتوت گيتى نام مادر يافته * كى چو زهراى بتول اينگونه دختر يافته
حضرت امّ الائمّه ، فاطمه ، خير النّسا * آنكه فرق خلقت از ايجادش افسر يافته
همسر حبل المتين ، انسيّه پى ، كز جود او * كشتى بحر ولايت قطب و لنگر يافته
گر كه از امّ ابيها آگهى باشد تو را * مىتوان گفتن پيمبر نيز مادر يافته
بر نبى خلّاق فرزند پسر از آن نداد * دخترى كز هر پسر باشد نكوتر يافته
كى خورد غم آن پدر از بىپسر بودن ، بلى * آنكه همچون دخترى با نام كوثر يافته
در نبى نور ولايت با نبوّت بود جمع * كز پيمبر هر دو را زهراى اطهر يافته
مجمع البحرين آن انوار بود او پيشتر * ز آنكه آدم هستى از خاك مخمر يافته
كرد بس نخل نبوّت غرص دهقان ازل * تا ز نخل آخرين اين طرفه نوبر يافته
كوثرى چون حضرتش تا از پيمبر شد پديد * دشمن دين ، خويش را مخذول و ابتر يافته
تا كه آيد لؤلؤ مرجان پديد از آن دو بحر * اتّصالى با على آن بحر انور يافته
بحر قدرت در تلاطم ، قرنها بود آنچنان * تا كه از صلب پيمبر همچو گوهر يافته
كاش بطن آفرينش غير دختر مىنزاد * راستى اين است دختر كاين پيمبر يافته
علم بود و فضل بود و افتخار و احترام * آنچه از بابا و از اولاد و شوهر يافته
تا كه رسم همسرى در روزگار آمد پديد * جز على ديگر چه كس اينگونه همسر يافته
حلمش از حلم على پيشى گرفته در عمل * نسلش از اصل پيمبر رتبه برتر يافته
شير يزدان با وجود همسرى چون فاطمه * هم برادر ، هم معين ، هم يار و ياور يافته