تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2378

مساهمون:

ص٢٣٧٨

مرغ خوش‌الحان

دوش در باغ يكى مرغ خوش‌الحان ديدم * گرم گفتار غمش با گل خندان ديدم عالمى داشت عجب جذبهء آن برگ گلش * والهش يافتم و مست و هراسان ديدم جان به منقار گرفته مگر از بهر نثار * خويش در باخته لب بر لب جانان ديدم گفتم اى كاش مرا نيز يكى يارى بود * تا به وى گفتمى آن غم كه به دوران ديدم نيستم نوح ولى دارم از او ميراثى * كز سرشكم همه دم برشده طوفان ديدم نوح ناليد ز اغيار و من از يارانم * اين‌همه رشتهء ياقوت به دامان ديدم برو اى زاهد و بر ما مفروش اين همه زهد * رنج يك‌عمر تو را من به يكى آن ديدم هيچم از ياد نرفت اينكه « ضيايى » مىگفت * عمر خود باخته ، اندوخته ، حرمان ديدم

بند نهم از دوازده بند

اى دخت احمد اين تن خونين ، حسين توست * پيش دو نهر ، تشنه‌لب از كين ، حسين توست اى فاطمه تو ميوهء قلب پيمبرى * وين پاره‌پاره پيكر خونين ، حسين توست چون دختران نعش ، پراكنده دختران * خود در ميانه مانده چو پروين ، حسين توست اين يكّه‌تاز بر دل ميدان عاشقى * بر نيزه داده تكيهء تمكين ، حسين توست اى ناخداى كشتى ايمان كه همّتش * تابنده ساخت ناصيهء دين ، حسين توست اين نوجوان خويش فرستاده بر قتال * با چهر مهر و طرّهء مشكين ، حسين توست اين پيكر رسيده هزاران جراحتش * از تير و تيغ و خنجر و زوبين ، حسين توست اين كشته‌اى كه در ره عشقش سنان و تير * كرده‌ست جلوه چون گل نسرين ، حسين توست اين زخمها رسيده سرى كز سر سنانش * بر سوى توست ديدهء حق‌بين ، حسين توست اين نونهال خسته رسيده و بيمارش از جفا * ويران‌نشين و خشت به بالين ، حسين توست اين اهل بيت او به اسيرى و قيد و زجر * وين خيزرانش بر لب شيرين ، حسين توست اين مبتلاى رنج و محن كز غمش به دهر * هر روز نو شود غم ديرين ، حسين توست نوباوهء رسول كجا ، اين ستم كجا ؟ * بر نونهال فاطمه ، چندين ستم كجا ؟