ستايش جهان
نكوهش جهان را سزاوار نيست * جهاز جز يكى طرفه گلزار نيست
ثنا و نكوهش بر هوشيار * سزاوار بر غير مختار نيست
نه نيكى از او آيد و نى بدى * كسى را دلآزار و غمخوار نيست
جهانم به حكم خرد معبريست * كه هيچم از آن رنج و تيمار نيست
خوش و ناخوش از كار و گفتار ماست * جهان را سر كار و گفتار نيست
چو تخمى بكارم همان بدروم * بدين گفتهام جاى انكار نيست
كناره كن از زشتى و كار زشت * كه بينى جهان زشتكردار نيست
ز بدبختى و نيكبختى مگوى * كه جز كار تو مر تو را يار نيست
همه خير و شر از من و بر من است * ز كيهان و از چرخ دوّار نيست
چو بدبختى آيد ز كردار من * علاجش بجز فضل دادار نيست
برو التجا كن به درگاه او * كه جز كردگارت نگهدار نيست