ز آسيب دوران بسى طعنه ديدى * ولى شاد و مغرور برجا نشستى
شگفت آيدم زين همه استقامت * كه امواج درياشكن را شكستى
* *
تو اى خاك پاك دلاويز ايران * تو آن سنگ مغرور دريا كنارى
بسى ديدهاى طعنه و فتنه امّا * چنان كوه بر جاى خود استوارى
* *
بمان سخت در جايگاه بلندت * مينديش از كوسهاى يا نهنگى
چو امواج درياشكن را شكستى * تو ديگر نه آن خاك نرمى كه سنگى
* *
كند با تو دريا اگر شوخچشمى * زند باد و طوفان تو را تازيانه
دل از تندباد حوادث ملرزان * كه هستى تو بر جاى خود جاودانه
جوانى
به من الفت آن يار جانى نگيرد * به دل مهرم آنسان كه دانى نگيرد
به دو گفتم از خوى عاشق فريبى * كسى بهره از زندگانى نگيرد
مرا باش يكروى و يكدل كه از تو * دلم شبههء بدگمانى نگيرد
بخنديد بر من كه ملك دلم را * كس آسان به شيرينزبانى نگيرد
سخندانى و هوش و تدبير دارى * دريغا كه جاى جوانى نگيرد