تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2375

مساهمون:

ص٢٣٧٥
ز آسيب دوران بسى طعنه ديدى * ولى شاد و مغرور برجا نشستى شگفت آيدم زين همه استقامت * كه امواج درياشكن را شكستى
* *
تو اى خاك پاك دلاويز ايران * تو آن سنگ مغرور دريا كنارى بسى ديده‌اى طعنه و فتنه امّا * چنان كوه بر جاى خود استوارى
* *
بمان سخت در جايگاه بلندت * مينديش از كوسه‌اى يا نهنگى چو امواج درياشكن را شكستى * تو ديگر نه آن خاك نرمى كه سنگى
* *
كند با تو دريا اگر شوخ‌چشمى * زند باد و طوفان تو را تازيانه دل از تندباد حوادث ملرزان * كه هستى تو بر جاى خود جاودانه

جوانى

به من الفت آن يار جانى نگيرد * به دل مهرم آن‌سان كه دانى نگيرد به دو گفتم از خوى عاشق فريبى * كسى بهره از زندگانى نگيرد مرا باش يكروى و يكدل كه از تو * دلم شبههء بدگمانى نگيرد بخنديد بر من كه ملك دلم را * كس آسان به شيرين‌زبانى نگيرد سخندانى و هوش و تدبير دارى * دريغا كه جاى جوانى نگيرد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2375 | سيد محمد باقر برقعى