تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2374

مساهمون:

ص٢٣٧٤
آييم و مىرويم و نماند نشان ما * پس چيست سود اين همه رنج و عذاب عمر حال از درنگ قافلهء عمر شاكىام * گر پيشتر ملول شدم از شتاب عمر « صهبا » مجوى مستى از اين جام خوشگوار * زيرا بجز خمار ندارد شراب عمر

يار و مار

يكى را به خود يار محرم نمودم * همه برگ عيشش فراهم نمودم دلش گر به درد آمد از نامرادى * به درد دلش كار مرهم نمودم اگر شادمان بود شوقش فزودم * و گر بود غمگين غمش كم نمودم دلم بود خرّم كه در زندگانى * فراهم يكى يار همدم نمودم ولى ناگهان شد به من آشكارا * عجب اشتباهى به عالم نمودم به خود راه دادم يكى دشمن جان * كه بىپرده چون ديدمش رم نمودم بود عقده‌اى در دل من كه چون شد * چنين مار را يار محرم نمودم بخوردم فريب خطوخال او را * به خود زندگى را جهنّم نمودم

موج‌شكن

تو اى سنگ سرسخت و خاموش ساحل * كه آرام بر طرف دريا نشستى نترسيدى از موجهاى خروشان * چنان كوه سنگين به يك جا نشستى
* *
اگر گشت دريا گرفتار طوفان * تو در جاى خود محكم و استوارى اگر آفتاب است و گر ابر و باران * تو بر آنچه پيش آيدت بردبارى
* *
ز دريا بسى سهمگين موج خيزد * خروشان و جوشان و بىتاب و سركش شتابند سوى تو امواج وحشى * ولى نيست ترسى تو را زين كشاكش
* *
نه از انقلاب هوا در هراسى * نه از خشم دريا به وحشت دچارى حوادث تو را خم به ابرو نيارد * تو اى مظهر سختى و پايدارى
* *
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2374 | سيد محمد باقر برقعى