شد .
صهبا شاعرى شوخطبع و بذلهگو و شيرينزبان است و اشعارش نمودارى از قدرت او بر نظم سخن و شعر است و در ضمن عقيده دارد كه شاعر براى بيان مقصود خود هر سبك و رويهاى را انتخاب مىكند ، بايد هميشه دامن ذوق سليم و انديشه لطيف را از دست ندهد و از خشكى كلام و برودت سخن اجتناب ورزد و معتقد است كه شاعر بايد شاعر زمان خود باشد نه شاعر گذشته و آينده ؛ اگر سرايندهء طوطىوار آنچه را كه استادان سخن گفتهاند كموبيش تكرار كند و از سير زمان خود غافل باشد ، راه صوابى نپيموده است .
صهبا در سال 1340 نخستين مجموعه از اشعار خود را به نام " دفتر صهبا " انتشار داد و مجموعهء ديگر او به نام " ساغر صهبا " طبع و نشر گرديد .
آخرين منزل
چند روزى كه به كام دل ما دنيا بود * صرف انديشهء ديروز و غم فردا بود
در جهان نوبت ما گر بد و گر خوب گذشت * چه تفاوت كند ار زشت و اگر زيبا بود
همه جا رفتم و اطراف جهان گرديدم * عاقبت منزل آسايش ما اينجا بود
دوستان ياد كنندم كه به دوران حيات * شاعرى شوخ و سخنپرور و بزمآرا بود
در دل خاك دل مردهء من زنده شود * گويد ار لالهرخى حيف كه او تنها بود
« ياد باد آنكه در آن بزمگه ذوق و ادب * آنكه او خندهء مستانه زدى [ صهبا ] بود »
گمنامى
خوشا در زندگى گمنام بودن * دو روز عمر را آرام بودن
اسير منصب و مسند نگشتن * مصون از تهمت و دشنام بودن
ز معروفيّت و شهرت چه حاصل * چو بايد عاقبت ناكام بودن
گهى بر توسن عزّت نشستن * گهى رسواى خاص و عام بودن
بود در باغ گيتى دانه بسيار * نبايد بىخبر از دام بودن
جهان بر يكدم آزادى نيرزد * چرا بازيچهء اوهام بودن
غرور و نخوت آرد جاه و منصب * سحر بايد به فكر شام بودن
همه در بند نام و ننگ باشند * ولى از نام ، به گمنام بودن