تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2368

مساهمون:

ص٢٣٦٨
آزرده از مناهى بسيار * خود را و خلق را و خدا را نى هيچ بهر مرد تهيدست * رحميست مردم به نوا را چند ار به باغ فضل چو زاغند * بر خويش بسته نام هما را آوخ كه آگه است جهانى * كاينان پذيره‌اند فنا را هان اى جوان كه خانه خدايى * مپذير رنگ زرق و ريا را بنيوش پند پير و نگه دار * ديرينه آبروى نيا را كز ما كه خسته‌ايم و گذشته است * هنگام كوشش است شما را

هنوز

همىگفتم كه آيد روز بهمن * خجسته پى بريد از دوست زى من ندانستم كه دهر عافيت‌سوز * بود با مردم دلداده دشمن كند با ديدهء من هم نبردى * ز باران پياپى ابر بهمن ببندد سيل ره بر پيك دلدار * چو بر هومان كه بندد راه بيژن دلم در انتظار نامهء دوست * شده ابر سيه را دست و دامن شگفت از عشق نبود كز تمنّا * كند يزدان‌پرست از آهريمن كه لؤلؤ چندزايى اى سيه‌ميغ * چه بود ار يك‌زمان بودى سترون و گر از هجر گل گريانى امروز * كه بشناسم سرشك عاشقان من خدا را روز امروز اين زمانى * صبورى كن دل از اين گريه بركن كه پيك دوست مىآيد مبادا * به سيل اندر فتد آن خنگ توسن شبى بر من گذشت و جانگزاى است * شب دى تا سحر بيدار ماندن ز بستر جسته بيرون لرزلرزان * به پشت شيشهء در كرده مكمن همى بر آسمان ديدم كه تا كى * نمانده تيره‌ابر آنجا نشيمن سحرگاهان برآمد خسرو چرخ * به تن پوشيده از الماس جوشن پراكند ابر را بادى چو طفلى * كه بيرون افكند سنگ فلاخن تن بدكاره را به آتش سپردند * بلى سوزند جادويان ريمن در خانه بكوبيدند گفتى * سرودى مىنوازد ارغنون زن
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2368 | سيد محمد باقر برقعى