تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2366

مساهمون:

ص٢٣٦٦
صفاى باغ را ابرى سبك‌دست * بسازد با نمى باران فراهم به طرّارى سحرگاهان نسيمى * چكاند در دهان غنچه شبنم به چهره شرمگين يارى پريوش * خوى و باران بياميزند باهم كه ندهم دامنت تا هستم از دست * زند معشوق لبخندى كه من هم ! نگويم روز چونين نيست شيرين * ولى گويم شناسم بهتر از اين شبى ماه فلك بر گيتى خواب * ز بام آسمان پاشيده سيماب تو گفتى مادرى از بيم سرما * بپوشد بر تن فرزند سنجاب فراز سرو بن مرغ شباهنگ * نوازد لحنها بىهيچ اسباب تو گفتى راستى خنياگر عشق * زند بر تار دل گهگاه مضراب كنار بستر زيبا نگارى * ز مستى خفته در آغوش مهتاب پرندى بر تنش افتاده گفتى * به شمشادى جوان پيچيده لبلاب دو شهلا نرگس جادو فريبش * ز رنج عشوه‌بازى رفته در خواب بلاكش عاشق شوريده‌حالى * ستاده محو آن رخسار شاداب ز شور عشق و شيرين‌كارى باد * بر آن شيرين‌لب همرنگ عنّاب دهد لبخند اندر زى كه زنهار * زمان خرّمى تنگ است درياب . . . ! خوشا آن لب كه بوسد دست يارى * به اشكى شويد انگشت نگارى

مرغ شب

ندانم ز مرغان چرا مرغ شب * ز هستى نشانى جز آواش نيست بنالد به بستان شبان دراز * تو گويى كه امّيد فرداش نيست مر او را يكى آسمانى نواست * اگر چهرهء مجلس‌آراش نيست چه غم گر نداند ز يك نغمه بيش * كه در دلكشى هيچ همتاش نيست به گمنامى اندر زيد وز جهان * جز آزاده ماندن تمنّاش نيست من و مرغ شب را گر اين آرزوست * كسى را به ما جاى پرخاش نيست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2366 | سيد محمد باقر برقعى