تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2367

مساهمون:

ص٢٣٦٧

شيراز

هر باغبان كه گل به‌سوى برزن آورد * شيراز را دوباره به ياد من آورد آنجا كه گر به شاخ گلى آرزوت هست * گلچين به پيشگاه تو يك خرمن آورد نازم هواى فارس كه از اعتدال آن * بادام بن شكوفه مه بهمن آورد آتش به كار نديمان روزگار دى * با آتشى كه ساقى سيمين‌تن آورد نوروز ماه فاخته و عندليب را * در بوستان نواگر و بربطزن آورد ابر هزارپاره بگيرد ستيغ كوه * چون لشگرى كه رو به‌سوى دشمن آورد من در كنار باغ كنم ساعتى درنگ * تا دلنواز من خبر از گلشن آورد آيد دوان‌دوان و نهد بر كنار من * آن نرگس و بنفشه كه در دامن آورد ساقى كه مير مجلس انس است پيش ما * چون روز تيره گشت ، مى روشن آورد مردى گريزپايم و دور از ديار خويش * زان اندُهم زمانه به پاداشن آورد از شهر من هرآن‌كه رساند خبر مرا * زى گيو گوييا خبر از بيژن آورد

بار رنج

اى گلرخان شهر خدا را * رحم از چه روى نيست شما را ؟ زنهار ! تا به رخ مفشانيد * آن پرشكنج غاليه‌سا را كان با نسيم رفته به بازى * در لرزش افكند دل ما را پرسى كه دردمند چراييم ؟ * از ما مخواه چون و چرا را ما دل‌شكستگان جهانيم * پذيرفته بار رنج و عنا را طوفان گرفته‌ايم و به مردى * استاده چار موج بلا را پيش بتان نهاده دل ما * آيينهء جمال‌نما را اى شوخ چشم بر دل ما بين * تا بنگرى فروغ و صفا را
* *
اى دل بگو چرا نگريزيم * زينجا كه قدر نيست وفا را جهل است و ناسپاسى و زشتى * سرمايه اين گروه گدا را قومى كه برگزيده ز هر كارى * فعل بريد شهر سبا را خلقى جهول كز بد اعمال * خارند پشت دست قضا را