شيراز
هر باغبان كه گل بهسوى برزن آورد * شيراز را دوباره به ياد من آورد
آنجا كه گر به شاخ گلى آرزوت هست * گلچين به پيشگاه تو يك خرمن آورد
نازم هواى فارس كه از اعتدال آن * بادام بن شكوفه مه بهمن آورد
آتش به كار نديمان روزگار دى * با آتشى كه ساقى سيمينتن آورد
نوروز ماه فاخته و عندليب را * در بوستان نواگر و بربطزن آورد
ابر هزارپاره بگيرد ستيغ كوه * چون لشگرى كه رو بهسوى دشمن آورد
من در كنار باغ كنم ساعتى درنگ * تا دلنواز من خبر از گلشن آورد
آيد دواندوان و نهد بر كنار من * آن نرگس و بنفشه كه در دامن آورد
ساقى كه مير مجلس انس است پيش ما * چون روز تيره گشت ، مى روشن آورد
مردى گريزپايم و دور از ديار خويش * زان اندُهم زمانه به پاداشن آورد
از شهر من هرآنكه رساند خبر مرا * زى گيو گوييا خبر از بيژن آورد
بار رنج
اى گلرخان شهر خدا را * رحم از چه روى نيست شما را ؟
زنهار ! تا به رخ مفشانيد * آن پرشكنج غاليهسا را
كان با نسيم رفته به بازى * در لرزش افكند دل ما را
پرسى كه دردمند چراييم ؟ * از ما مخواه چون و چرا را
ما دلشكستگان جهانيم * پذيرفته بار رنج و عنا را
طوفان گرفتهايم و به مردى * استاده چار موج بلا را
پيش بتان نهاده دل ما * آيينهء جمالنما را
اى شوخ چشم بر دل ما بين * تا بنگرى فروغ و صفا را
* *
اى دل بگو چرا نگريزيم * زينجا كه قدر نيست وفا را
جهل است و ناسپاسى و زشتى * سرمايه اين گروه گدا را
قومى كه برگزيده ز هر كارى * فعل بريد شهر سبا را
خلقى جهول كز بد اعمال * خارند پشت دست قضا را