تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2352

مساهمون:

ص٢٣٥٢

حرف مهر

كام دل با يك‌سخن دلدار شيرين‌كام داد * كامران باشد كه خوش ، كام من ناكام داد زير لب خنديد و گفت « آرى . . . ولى پنهان ز خلق » * اين بگفت و خاطر آشفته را آرام داد حرف مهر از يار ، يا رب تا چه لذّت بردهد ؟ * طعم شكر بر مذاق جان چو از دشنام داد طرّهء مشكين ز پاى مرغ دل مگشاى باز * كامران صيدى كه جان در گوشهء آن دام داد بود هرجا درد و حرمان و غمى دست قضا * جمع كرد و عاقبت عشق تو او را نام داد نيست در وى باده‌اى جز خون دل كز ديده ريخت * ساقى دوران اگر دور از تو ما را جام داد بىمه رخسار يار امشب به جان آمد « صفير » * شام هجران را مگر يا رب نباشد بام داد

پرشكسته

سرشك خانه‌برانداز و آه كوه گداز * دريغ و درد كه آخر دريده پردهء راز به روى رشك گلى مى به بانگ نى نوشيم * كه هر طرف به نوا ، بلبليست خوش‌آواز خبر ز محنت حرمان من كجا دارد * شهى كه لشكر حسنش جهان گرفت به ناز نوشته گوهرى حسن تو به صفحهء سيم * چو خوش « به خط زبرجد » بهاى لعل تو باز رهايى از غم هجر توام نصيب مباد * كس ار به غير گريبان مراست محرم راز بيا و سنگ بزن بر پر شكستهء من * كه ديگر از سر كويت نمىكنم پرواز از آن به مهر دگر كس ، دگر نبستم دل * ز هركه غير تو ، ديدار خويش بستم باز كه همچو ماه درخشان ميان جمع نجوم * خود از جميع نكويان رخ تو شد ممتاز قسم به گوشهء ابروى بركشيدهء تو * كه سركشيده به گوش تو ، تا بگويد راز مرا چنين لب نوشين تو به نطق آورد * لب « صفير » سخنور به بوسه‌اى بنواز