تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2355

مساهمون:

ص٢٣٥٥

خلوتگه دل

خلوتگه دل ، منزل بيگانه نباشد * غير غم جانانه در اين خانه نباشد دل مايل خال لب يارى شده ، آرى * مرغى نبود ، در طلب دانه نباشد ترسم نبرد راه به سرمنزل زلفت * صد چاك اگر همچو دل شانه نباشد بگشا گره از زلف گره‌گير دوتا ، تا * زنجير به پاى دل ديوانه نباشد پيمانه بپيماى كه تا از غم گردون * پرخون دل تو ، چون دل پيمانه نباشد آن به كه به جرم گنهش شمع بسوزد * تا چند در انديشهء پروانه نباشد تا شيخ ريا صيد كند عامى چندى * دامى به از اين سبحه صددانه نباشد زاهد به‌سوى صومعه ديگر ننهم پاى * محراب دعا ! جز در ميخانه نباشد آن دل كه همىجُست « صفيرش » سر هر كو * جز در شكن طرّهء جانانه نباشد