تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2353

مساهمون:

ص٢٣٥٣

روزه

نه تنها روزه ترك آب و نان است * كه ترك كار بد مقصود آن است كسى را روزه مىباشد مسلّم * كه ترك بد كند ، چه بيش و چه كم قناعت بر نخوردن كار خام است * نه خوى خاص ، بلكه خوى عام است به عصيان روزه باش از هر گناهى * و گرنه نيستت بر روزه راهى به از اين روزهء خاص الخواص است * هزارش خاصيت ، صد اختصاص است به صورت گرچه ترك اكل و شرب است * به معنى درك فيض بزم قرب است گروهى كه بر اين‌رو ، روزه دارند * به روى هر دوعالم پا گذارند نه دنيا جو ، نه عقبى خواه باشند * كه تنها طالب اللّه باشند گر اين‌سان روزه گيرد مرد آگاه * رود ، در زمرهء خاصان درگاه همه بايد به حق بود و به حق زيست * كه جز اين روزهء خاصان حق نيست مبادا جز حقت در خاطر آيد * كه ناحق روزه را باطل نمايد به حق زين روزهء كامل برى راه * شوى از ، رمز اسرار حق آگاه چه دانى روزهء كامل كدام است * هرآنچه غير از آن گيرى حرام است

خشت زر

بزرگى به داد و دهش شهره بود * نيازآوران را از او بهره بود به كردار حاتم كرم پيشه‌اى * جز اينش نه خواهش ، نه انديشه‌اى تو گفتى كه چون سفرهء آسمان * دمى برنمىچيد گسترده خوان بسى خلق را بخشش آورد باز * گريزان شد از روى گيتى نياز در ايّام خود بس‌كه احسان نمود * جهان خرّم از قحطى جوع بود جهانى ز داد وى آباد شد * دل مستمندان از او شاد شد ز بخشايش مرد روشن ضمير * نماندى در اقصاى عالم فقير چو صاحبدلى اين دهش ديد از او * در انديشه افتاد و پرسيد از او كه اى بخششت بهتر و بيشتر * بگو از كه آموختى اين هنر ؟ دهشگر به پاسخ سخن ساز كرد * دهان را چو گل غنچه‌اى باز كرد كه اى مرد داناى بيداردل * به ويرانه‌اى داشتم كار گل
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2353 | سيد محمد باقر برقعى