روزه
نه تنها روزه ترك آب و نان است * كه ترك كار بد مقصود آن است
كسى را روزه مىباشد مسلّم * كه ترك بد كند ، چه بيش و چه كم
قناعت بر نخوردن كار خام است * نه خوى خاص ، بلكه خوى عام است
به عصيان روزه باش از هر گناهى * و گرنه نيستت بر روزه راهى
به از اين روزهء خاص الخواص است * هزارش خاصيت ، صد اختصاص است
به صورت گرچه ترك اكل و شرب است * به معنى درك فيض بزم قرب است
گروهى كه بر اينرو ، روزه دارند * به روى هر دوعالم پا گذارند
نه دنيا جو ، نه عقبى خواه باشند * كه تنها طالب اللّه باشند
گر اينسان روزه گيرد مرد آگاه * رود ، در زمرهء خاصان درگاه
همه بايد به حق بود و به حق زيست * كه جز اين روزهء خاصان حق نيست
مبادا جز حقت در خاطر آيد * كه ناحق روزه را باطل نمايد
به حق زين روزهء كامل برى راه * شوى از ، رمز اسرار حق آگاه
چه دانى روزهء كامل كدام است * هرآنچه غير از آن گيرى حرام است
خشت زر
بزرگى به داد و دهش شهره بود * نيازآوران را از او بهره بود
به كردار حاتم كرم پيشهاى * جز اينش نه خواهش ، نه انديشهاى
تو گفتى كه چون سفرهء آسمان * دمى برنمىچيد گسترده خوان
بسى خلق را بخشش آورد باز * گريزان شد از روى گيتى نياز
در ايّام خود بسكه احسان نمود * جهان خرّم از قحطى جوع بود
جهانى ز داد وى آباد شد * دل مستمندان از او شاد شد
ز بخشايش مرد روشن ضمير * نماندى در اقصاى عالم فقير
چو صاحبدلى اين دهش ديد از او * در انديشه افتاد و پرسيد از او
كه اى بخششت بهتر و بيشتر * بگو از كه آموختى اين هنر ؟
دهشگر به پاسخ سخن ساز كرد * دهان را چو گل غنچهاى باز كرد
كه اى مرد داناى بيداردل * به ويرانهاى داشتم كار گل