بار كن زين منزل اى جان پدر * كاين بيابان جمله خوف است و خطر
مانى ار تنها شود خونت هدر * دست غم زين بعد خواهى زد به سر
كار من اين بود كاخبارت كنم * گوش دل دارى جوان بر پند پير
شو در اين بحر بلا همبند پير * كرده كى كس را زيان پيوند پير
گر شوى از جان تو حاجتمند پير * بىنياز از خلق يكبارت كنم
جان بابا از حوادث وز خطر * جز بهسوى من تو را نبود مقر
هين مرو از كشتى عونم به در * تا چو ابراهيم و يونس اى پسر
آب و آتش را نگهدارت كنم * با وجود آنكه در جرم و گناه
عمر خود در كار خود كردى تباه * گر به كوى رحمتم آرى پناه
سازمت خوش مورد عفو إله * پس به جرم خلق غفّارت كنم
گرچه در بزم حضورى اى فقير * گرچه مرآت ظهورى اى فقير
گرچه غرق بحر نورى اى فقير * باز از من دان كه دورى اى فقير
ور نه دور از فيض ديدارت كنم * قصّه كوته بنده شو در كوى من
تا به دل بينى چو موسى روى من * زنده گردى چون مسيح از بوى من
عاشقانه چو كنى رو سوى من * در مقام قرب احضارت كنم
در غنيمت دان كه عالم يكدم است * آنكه با دم همدم است او آدم است
دم ز من جو كآدم احيا زين دم است * فيض اين دم عالم اندر عالم است
دمبهدم ، دم تا به دم يارت كنم * صاحب دم اندر اين دوران منم
بلكه در هر دوره شاه جان منم * باب علم و نقطهء عرفان منم
آنچه كاندر وهم نايد آن منم * من به معنى بحر زخّارت كنم
گرچه از معنى و صورت بالوصول * مطلقم در نزد ارباب عقول
ليك بر ارشاد خلق اندر نزول * هر زمان ذاتم كند صورت قبول
تا به صورت معنى آثارت كنم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2348
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٣٤٨