گر به راه عشق پا افشردهاى * ور به سرّ صوفيان پى بردهاى
سر همانجا ، نه كه باده خوردهاى * آنچنان يعنى كه از خود مردهاى
تا به هر دلزنده سردارت كنم * گر كنى از بهر دنيا طاعتى
خود نمايد بر تو غير از رحمتى * زان كه تو مرزوق بعد از قسمتى
ور ز طاعتها مريد جنّتى * سرنگون برعكس در نارت كنم
در تذكّر خواهى از اشراق من * عاشق نورى تو ، نى مشتاق من
خارجى از زمرهء عشّاق من * در حقيقت گر شوى اوراق من
مصدر انوار و اطوارت كنم * گه حديث از شر كنى گاهى ز خير
گه سخن از كعبه گويى گه ز دير * گاه بر دل ذكر بندى گه به سير
گه نپردازى ز من يكدم به غير * واحد اندر ملك قهّارت كنم
گه به تن گاهى به جان دارى نظر * گه به چشم شاهدان دارى نظر
چون برهمن بر بتان دارى نظر * تا بر اين و تا بر آن دارى نظر
در نظرها جملگى خوارت كنم * گاه بر گل گه به نرگس عاشقى
گه به قافم گه به اطلس عاشقى * بر درم گاهى چو مفلس عاشقى
فارغ از من تا به هركس عاشقى * سخرهء هر شهر و بازارت كنم
گه به كسب و جاه مالستت هوس * گه به عمر بىزوالست هوس
گه بر امكان محالستت هوس * هردمى بر يك خيالستت هوس
زان به فكر هيچ غمخوارت كنم * آخر از خود يكقدم برتر گذار
اين خيالات هبا از سر گذار * كام دنيا را به گاو و خر گذار
يك نماز از شوق چون جعفر گذار * تا به خلد عشق طيّارت كنم
كاهلى تا كى دمى در كار شو * وقت مستى نيست هين هشيار شو
خواب مرگستت هلا بيدار شو * كاروان رفتند دست و بار شو
تا به همراهان خود يارت كنم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2347
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٣٤٧