تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2347

مساهمون:

ص٢٣٤٧
گر به راه عشق پا افشرده‌اى * ور به سرّ صوفيان پى برده‌اى سر همان‌جا ، نه كه باده خورده‌اى * آن‌چنان يعنى كه از خود مرده‌اى تا به هر دل‌زنده سردارت كنم * گر كنى از بهر دنيا طاعتى خود نمايد بر تو غير از رحمتى * زان كه تو مرزوق بعد از قسمتى ور ز طاعتها مريد جنّتى * سرنگون برعكس در نارت كنم در تذكّر خواهى از اشراق من * عاشق نورى تو ، نى مشتاق من خارجى از زمرهء عشّاق من * در حقيقت گر شوى اوراق من مصدر انوار و اطوارت كنم * گه حديث از شر كنى گاهى ز خير گه سخن از كعبه گويى گه ز دير * گاه بر دل ذكر بندى گه به سير گه نپردازى ز من يك‌دم به غير * واحد اندر ملك قهّارت كنم گه به تن گاهى به جان دارى نظر * گه به چشم شاهدان دارى نظر چون برهمن بر بتان دارى نظر * تا بر اين و تا بر آن دارى نظر در نظرها جملگى خوارت كنم * گاه بر گل گه به نرگس عاشقى گه به قافم گه به اطلس عاشقى * بر درم گاهى چو مفلس عاشقى فارغ از من تا به هركس عاشقى * سخرهء هر شهر و بازارت كنم گه به كسب و جاه مالستت هوس * گه به عمر بىزوالست هوس گه بر امكان محالستت هوس * هردمى بر يك خيالستت هوس زان به فكر هيچ غمخوارت كنم * آخر از خود يك‌قدم برتر گذار اين خيالات هبا از سر گذار * كام دنيا را به گاو و خر گذار يك نماز از شوق چون جعفر گذار * تا به خلد عشق طيّارت كنم كاهلى تا كى دمى در كار شو * وقت مستى نيست هين هشيار شو خواب مرگستت هلا بيدار شو * كاروان رفتند دست و بار شو تا به همراهان خود يارت كنم