تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2345

مساهمون:

ص٢٣٤٥
باز خواهم دربه‌در گردانمت * از حقيقت باخبر گردانمت مطلق از جنس بشر گردانمت * ثابت از دور دگر گردانمت پس در آن چون نقطه سيّارت كنم * از دمم لا شىء بودى شىء شدى مرده بودى يافتى دم حى شدى * واقف موت ارادى كى شدى چون ز هست خود به كلّى طى شدى * از بقاى جان خبردارت كنم گر تو خواهى بر امان اللّه رسى * آن امان من بود در مفلسى باش مفلس در مقام بىكسى * گرچه زرى باز چون طبع مسى تا به جانها كيميا كارت كنم * زان كه كردى يك‌نفس يادم يقين باب معنى بر تو نگشادم يقين * من خط آزادىات دادم يقين گر به عُجب افتى كه آزادم يقين * بىگمان بر خود گرفتارت كنم چون‌كه دارم از صراطت آگهى * خود نمودم در سلوكت همرهى تا كه شد راهت به مقصد منتهى * گر تو پندارى كه خود مرد رهى در چَهِ غفلت نگونسارت كنم * چون ز من خواهى دم عشق اى پسر بدهمت دم تا شوى آدم سير * پس چو شاهانت نهم افسر به سر ور شوى مغرور باز از يك نظر * افسرت را گيرم افسارت كنم مىتنى تا كى همى بر دور خود * همچو كرم پيله دائم اى ولد يا ندانى اينكه قرنى بىرشد * در ره دين ار روى بارى بجد من به يك‌دَم گاو عصّارت كنم * من تو را خواهم ز قيد تن برى تو ندارى جز سر تن‌پرورى * پس كنم تا اين سرت را آن سرى سازمت هردم به دردى بسترى * جبريانه مختصروارت كنم تا شوى تسليم تو در امر پير * همچو صيد مرده در چنگال شير گردى از موت ارادى ناگزير * گه به بالايت برم گاهى به زير گاه بىنان گاه بيمارت كنم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2345 | سيد محمد باقر برقعى