مثل خروس سپيدهدم
بيدار مىشود كه بتازد
بر سينهء هميشه تاريخ بامداد
مىداند اين حقيقت غمگين را
در چاشتبند دختركانش
هنوز هم
سرب و گلوله
است
سوقات شهريان بزككرده
مىخواهمش كه گرم بماند
مانند خون لاله
به پهناى خاك سرد
مانند قلب جنگل سبز شمال ما
مانند تيغ كوه
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2342
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٣٤٢